پارت۴:
پارت۴:
جون کوک دیونه وار هانیارو دوست داشت انقد عاشقه هم بودن ک هانیا دوس داشت اونو کوکی و اون دوس داشت اونو هانی صدا کنع عجیب بود عشقشون هیچکس نمیدونست بعد اون اتفاق هانیا و کوکی باهم دوست شن
از زبون ارت(من)
زنگ خوردع بود زنگه خونه بود من ب هانیا مشکوک شدم دیدم یواشکی با کوکی دس تکون داد
منو هانیا کاملا از دو دنیای متفاوت بودیم دقیقا برعکسه هم بودیم ارع ما باهم فرقه زیادی داشتیم..
اون شب بهم گفت میخوام برم با دوستام بیرون منم تعقیبش کردم اره درست حدس زده بودم اون با جونگ کوک قرار داشت باورم نمیشدشکم درست بود صداشونو میشنیدم یدفه برگشتم دیدم جیمینه میخواستم جیغ بزنم ک جیغمو با کوبوندن لباش رو لبام خفه کردم هیچی حایم نبود من هنوزم دوسش داشتم قلبم میگفت بهش بگم بگم ک هنو دوسش دارم مثه قبل اما...اما اون اتفاقا فراموش نشدنی بود من از اون ی بچه دارمی تنفر به ی عشق تبدیل شدع بود همینطور فکر میکردم و لبای منو جیمین باهم حرکت میکرد سریع جدا شدم ازش
من:نمیگی ی نفر میبینه بعدشم چرا اینکارو کردی خواسم برم ک مچمو گرفت برگشتم دیدم دارع گریه میکنه دسته خودم نبود دستمو گذاشتم رو گونش و گفتم گریه نکن میمونم پیشت اما اعتماد ندارم بهت اعتمادمو باید جلب کنی
جیمن:راس میگی من حاضرم واست هرکاری کنم ممنون ارت ممنونم
من:خیله خب اقای پارک چیم چیم من باید برم رفتم و دیدم هانیا و کوکی دارن کیس میکنن شوکه شدم و به جیمین گفتم:جیمین بدو بیا عشقم بدو نگا کن اینارو خواهرم و کوکیو میگم
چقد بهم میان
حرفاشونو گوش میدادیم
کوکی:عشقم خیلی دوست دارم هانی
هانیا:وای کوکی نگو اینطوری بیبه تحریک میشم پسر
کوکی:اوه اوه خانم خانما میبینم ک بدجور زدع بالا
هانیا:یااااا اذیتم نکن بیبی
کوکی لباشو گذاشت رو لبای هانیا گفت میشه امشب ماله من باشی
هانیا:یاااا من همیشه واسه توعم
کوکی:فک نکنم فهمیده باشی اما از این بعد قراره سر سوتینات ی بلاهایی بیاد
هانیا:کوکییییییی نکن میترسم نترس کاریت ندارم
هانیا:ولی میشه کارم داشته باشی
کوکی:مث اینکه دوس داری بیبی گرل
هانیا:باز شروع کرد
کوکی:خب باشع خودم بعدا واست سوتین میخرم همه ققرمز
هانیا:یااااا مگه من شیطانم
کوکی زد زیر خنده باهم رفتن توی دیسکو ماعم تو این مدت داشتیم ب حرفاشون گوش میدادیم تعقیبوشو ن کردیم یهو خواسم پشته سرشون برم ک یهو جیمین دوباره مچمو گرفت وخودشو فرو کرد تو گردنم و کوکیو هانیاهم تورو لبشون روهم بود ...
امیدوارم خوشتون اومدع باشع گایزززز
لطفا نظراتتونو بگین خواهش میکنمممم
کم بود ببخشید
@dandan123
جون کوک دیونه وار هانیارو دوست داشت انقد عاشقه هم بودن ک هانیا دوس داشت اونو کوکی و اون دوس داشت اونو هانی صدا کنع عجیب بود عشقشون هیچکس نمیدونست بعد اون اتفاق هانیا و کوکی باهم دوست شن
از زبون ارت(من)
زنگ خوردع بود زنگه خونه بود من ب هانیا مشکوک شدم دیدم یواشکی با کوکی دس تکون داد
منو هانیا کاملا از دو دنیای متفاوت بودیم دقیقا برعکسه هم بودیم ارع ما باهم فرقه زیادی داشتیم..
اون شب بهم گفت میخوام برم با دوستام بیرون منم تعقیبش کردم اره درست حدس زده بودم اون با جونگ کوک قرار داشت باورم نمیشدشکم درست بود صداشونو میشنیدم یدفه برگشتم دیدم جیمینه میخواستم جیغ بزنم ک جیغمو با کوبوندن لباش رو لبام خفه کردم هیچی حایم نبود من هنوزم دوسش داشتم قلبم میگفت بهش بگم بگم ک هنو دوسش دارم مثه قبل اما...اما اون اتفاقا فراموش نشدنی بود من از اون ی بچه دارمی تنفر به ی عشق تبدیل شدع بود همینطور فکر میکردم و لبای منو جیمین باهم حرکت میکرد سریع جدا شدم ازش
من:نمیگی ی نفر میبینه بعدشم چرا اینکارو کردی خواسم برم ک مچمو گرفت برگشتم دیدم دارع گریه میکنه دسته خودم نبود دستمو گذاشتم رو گونش و گفتم گریه نکن میمونم پیشت اما اعتماد ندارم بهت اعتمادمو باید جلب کنی
جیمن:راس میگی من حاضرم واست هرکاری کنم ممنون ارت ممنونم
من:خیله خب اقای پارک چیم چیم من باید برم رفتم و دیدم هانیا و کوکی دارن کیس میکنن شوکه شدم و به جیمین گفتم:جیمین بدو بیا عشقم بدو نگا کن اینارو خواهرم و کوکیو میگم
چقد بهم میان
حرفاشونو گوش میدادیم
کوکی:عشقم خیلی دوست دارم هانی
هانیا:وای کوکی نگو اینطوری بیبه تحریک میشم پسر
کوکی:اوه اوه خانم خانما میبینم ک بدجور زدع بالا
هانیا:یااااا اذیتم نکن بیبی
کوکی لباشو گذاشت رو لبای هانیا گفت میشه امشب ماله من باشی
هانیا:یاااا من همیشه واسه توعم
کوکی:فک نکنم فهمیده باشی اما از این بعد قراره سر سوتینات ی بلاهایی بیاد
هانیا:کوکییییییی نکن میترسم نترس کاریت ندارم
هانیا:ولی میشه کارم داشته باشی
کوکی:مث اینکه دوس داری بیبی گرل
هانیا:باز شروع کرد
کوکی:خب باشع خودم بعدا واست سوتین میخرم همه ققرمز
هانیا:یااااا مگه من شیطانم
کوکی زد زیر خنده باهم رفتن توی دیسکو ماعم تو این مدت داشتیم ب حرفاشون گوش میدادیم تعقیبوشو ن کردیم یهو خواسم پشته سرشون برم ک یهو جیمین دوباره مچمو گرفت وخودشو فرو کرد تو گردنم و کوکیو هانیاهم تورو لبشون روهم بود ...
امیدوارم خوشتون اومدع باشع گایزززز
لطفا نظراتتونو بگین خواهش میکنمممم
کم بود ببخشید
@dandan123
۲۲.۲k
۱۲ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.