اکس مافیای من پارت
اکس مافیای من پارت ۲
وایییی تهیونگ بود که اومد داخل باورم نمیشههههه من از ذوق داشتم گربه میکردم آخه سه ساله که ندیدمش تا اومد داخل با خنده دستاشو باز کرد تا برم بغلش منم بدو بدو رفتم و پریدم تو بغلش
تهیونگ:چرا گریه میکنی کوچولو(با خنده)
رزی:هی من کوچولو نیستم(با گریه)
تهیونگ: چرا هستی تو کوچولوی منی
رزی: بیشعوررررر دلم برات تنگ شده بوددددددد
تهیونگ:منم دلم برات تنگ شده بود کوچولو حالا نمیخوای ولم کنی؟😂
رزی:نههههههععهه😭(پاهاشو دور تهیونگ حلقه کرد)
تهیونگ:خیله خب( رفت جلو و رزی رو گذاشت رو میزش)🤣
حالا میریم سراغ جئون
داشتم از روبه روی اتاق رزی رد میشدم که دیدم صدای گریه میاد نگران شدم و میخواستم برم تو اتاقش که دیدم لای در اتاقش بازه و وایسا چیییی دخترم تو بغل یه مرد دیگستتتتت
بزار ببینم اصلا اون مرد کیه؟ رفت و رزی که تو بغلش بود رو گذاشت رو میز وایسا ببینم. اون تهیونگه؟ مگه آمریکا نبودد؟ اصلا به هر حال چرا دختر منو بغل کردههههههههه ایش داشتم از لای در اتاق فضولی میکردم که منشی اومد:
منشی:آقای جئون؟
جئون:ها بله بله
منشی:میشه بدونم دارید چیکار میکنید؟
جئون: عا هیچی داشتم از اینجا رد میشدم چیه کاری داشتی؟
منشی:آها بله باید این پرونده هارو امضا کنید.
جئون: باشه بیا بریم تو اتاقم.
ویو رزی
تهیونگ گذاشتم رو میز و اشکامو پاک کرد صورتمو گرفت و تو چشمام نگاه کرد و گفت: دیگه هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت الکی این مروارید هارو هدر نده!
رزی:هوم باوشه(با یه قیافه کیوتتت)
تهیونگ: خدااااا اونجوری نکن خودتو که میخورمت ها(باخنده)
رزی: عهههه اینارو ولش حالا چه خبرا؟ خوش گذشت آمریکا؟ کی برگشتی؟
تهیونگ: هیچی والا نه کار و بدبختی بعدشم بدون تو مگه میشه که خوب باشه؟ تازه همین الان برگشتم.
رزی:خب اول میرفتی خونه استراحت میکردی بعد میومدی.
تهیونگ: خب خواستم اول تورو ببینم و اینکه فردا شب میخوام یه مهمونی بگیرم و همه کارمندا شرکت رو دعوت کنم.
رزی:...
ادامه دارد.............
چطوره؟
وایییی تهیونگ بود که اومد داخل باورم نمیشههههه من از ذوق داشتم گربه میکردم آخه سه ساله که ندیدمش تا اومد داخل با خنده دستاشو باز کرد تا برم بغلش منم بدو بدو رفتم و پریدم تو بغلش
تهیونگ:چرا گریه میکنی کوچولو(با خنده)
رزی:هی من کوچولو نیستم(با گریه)
تهیونگ: چرا هستی تو کوچولوی منی
رزی: بیشعوررررر دلم برات تنگ شده بوددددددد
تهیونگ:منم دلم برات تنگ شده بود کوچولو حالا نمیخوای ولم کنی؟😂
رزی:نههههههععهه😭(پاهاشو دور تهیونگ حلقه کرد)
تهیونگ:خیله خب( رفت جلو و رزی رو گذاشت رو میزش)🤣
حالا میریم سراغ جئون
داشتم از روبه روی اتاق رزی رد میشدم که دیدم صدای گریه میاد نگران شدم و میخواستم برم تو اتاقش که دیدم لای در اتاقش بازه و وایسا چیییی دخترم تو بغل یه مرد دیگستتتتت
بزار ببینم اصلا اون مرد کیه؟ رفت و رزی که تو بغلش بود رو گذاشت رو میز وایسا ببینم. اون تهیونگه؟ مگه آمریکا نبودد؟ اصلا به هر حال چرا دختر منو بغل کردههههههههه ایش داشتم از لای در اتاق فضولی میکردم که منشی اومد:
منشی:آقای جئون؟
جئون:ها بله بله
منشی:میشه بدونم دارید چیکار میکنید؟
جئون: عا هیچی داشتم از اینجا رد میشدم چیه کاری داشتی؟
منشی:آها بله باید این پرونده هارو امضا کنید.
جئون: باشه بیا بریم تو اتاقم.
ویو رزی
تهیونگ گذاشتم رو میز و اشکامو پاک کرد صورتمو گرفت و تو چشمام نگاه کرد و گفت: دیگه هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت الکی این مروارید هارو هدر نده!
رزی:هوم باوشه(با یه قیافه کیوتتت)
تهیونگ: خدااااا اونجوری نکن خودتو که میخورمت ها(باخنده)
رزی: عهههه اینارو ولش حالا چه خبرا؟ خوش گذشت آمریکا؟ کی برگشتی؟
تهیونگ: هیچی والا نه کار و بدبختی بعدشم بدون تو مگه میشه که خوب باشه؟ تازه همین الان برگشتم.
رزی:خب اول میرفتی خونه استراحت میکردی بعد میومدی.
تهیونگ: خب خواستم اول تورو ببینم و اینکه فردا شب میخوام یه مهمونی بگیرم و همه کارمندا شرکت رو دعوت کنم.
رزی:...
ادامه دارد.............
چطوره؟
- ۵.۸k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط