{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#یه_تیکه_کتاب📚

#یه_تیکه_کتاب📚
به نظرم روز ی درآینده ی دور یکی از مابا دیگر ی وداع کند اما حداقل آن یک نفر میتواند با خاطرات خوشمان به زندگی اش ادامه بدهد.
من می خواستم با نوشتن این نامه به تو روحیه بدهم اما حالا با به خودم روحیه بدهم.چون با این که چنین خوشبخت را
حتی در خواب نمی دیدم خیلی توفکر رفتم.ترس از اینکه مبادا برا ی تو اتفاقی بیوفتد هم چون سایه ای بر قلبم افتاده
است.قبلا میتوانستم سر به هوا و بیخیال و بی تفاوت باشم زیرا هیچ چیز با ارزشی نداشتم که از دست بدهم ولی حالا تا
آخر عمر نگرانی بزرگی دارم.وقتی از من دور هستی همه اش در فکر ماشین هایی هستم که ممکن است با تو تصادف
کنندیا تابلو های آگهی که ممکن است روی سرت بیفتد یامیکروب های وحشتناکی که شاید غفلتا خورده باشی آرامش فکر ی برای همیشه از وجود من رخت بربسته است.اما به هرحال دیگر آرامش صرف برا ی من چندان
مهم نیست.
تو را خدا زود زود زود خوب شو...

بابا لنگ دراز-آلیس جین وبستر
دیدگاه ها (۱)

#یه_تیکه_کتاب📚 اگر خواستید از حقیقتی دفاع کنید، اول مطمئن شو...

#یه_تیکه_کتاب📚 مردم جوری وانمود می کنند و حرف می زنند که انگ...

رمان جادوی سیاه

پارت ۸قرار بود از جنگ جلوگیری شود، چون به طرز بدی میناتو و ف...

پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط