مشکلات خانوادگی پارت
"مشکلات خانوادگی" پارت ²
[که یهو آنیا میخوره به یکی. سرش رو بالا میبره رو میبینه...]
[ویو دامیان]
دامیان: [با امیل و ایون داشتیم میرفتیم مدرسه که یهو یکی خورد بهم. پایین رو نگاه کردم و دیدم آنیا خورده بهم!]
دامیان: ت..تو ا..اینجا چیکار میکنی؟!
آنیا: ببخشید پسر دوم حواسم نبود تو اینجا بودی
دامیان = 🍅
بکی: عه وا دامیان قرمز شدی چیه نکنه عاشق شدی~؟
دامیان: خ..خ...خفه شو!! من چرا باید از این دهاتی خوشم بیاد!؟
آنیا: گانننن[شوک]
[سر کلاس]
[دامیان زل زده به آنیا]
دامیان: (چرا هرچی بهش نگاه میکنم خسته نمیشم؟...)
آنیا: [ذهن دامیان رو میخونه] (یعنی چی که پسر دوم داره نگام میکنه؟)
[آنیا یه نگاه به عقب میکنه / دامیان متوجه میشه و نگاهش رو برمیگردونه]
استاد هندرسون: خب بچه ها خواستم دوباره یادآوری کنم که هفته ی بعد امتحاناتتون شروع میشه پس درس خوندن فراموش نشه
همه: چششششمممم!
[روز امتحان]
_________________________________
برای پارت بعدی لایک ها رو به ۷ تا برسونید خوشگلای من^^
[که یهو آنیا میخوره به یکی. سرش رو بالا میبره رو میبینه...]
[ویو دامیان]
دامیان: [با امیل و ایون داشتیم میرفتیم مدرسه که یهو یکی خورد بهم. پایین رو نگاه کردم و دیدم آنیا خورده بهم!]
دامیان: ت..تو ا..اینجا چیکار میکنی؟!
آنیا: ببخشید پسر دوم حواسم نبود تو اینجا بودی
دامیان = 🍅
بکی: عه وا دامیان قرمز شدی چیه نکنه عاشق شدی~؟
دامیان: خ..خ...خفه شو!! من چرا باید از این دهاتی خوشم بیاد!؟
آنیا: گانننن[شوک]
[سر کلاس]
[دامیان زل زده به آنیا]
دامیان: (چرا هرچی بهش نگاه میکنم خسته نمیشم؟...)
آنیا: [ذهن دامیان رو میخونه] (یعنی چی که پسر دوم داره نگام میکنه؟)
[آنیا یه نگاه به عقب میکنه / دامیان متوجه میشه و نگاهش رو برمیگردونه]
استاد هندرسون: خب بچه ها خواستم دوباره یادآوری کنم که هفته ی بعد امتحاناتتون شروع میشه پس درس خوندن فراموش نشه
همه: چششششمممم!
[روز امتحان]
_________________________________
برای پارت بعدی لایک ها رو به ۷ تا برسونید خوشگلای من^^
- ۶.۵k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط