part 29

شوگا: خب نمیخوای بگی کیه؟
ا/ت: راستش من... از جونگکوک خوشم میاد:)
جیمین: ا/ت تو.. جدی هستی؟
ا/ت: اوم.. تو عمرم انقد جدی نبودم
*همه اینا رو آروم میگفتم در حالیکه سرمو پایین انداخته بودم یجورایی خجالت میکشیدم به صورت کوک نگا کنم ولی طولی نکشید که نگاهای سنگینو روم حس کردم... درسته اون کوک بود*
- منم دوست دارم
*وقتی اینو شنیدم نگاش کردم خیلی خمار بهم خیره شده بود این برای زیاد شدن ضربان قلبم کافی بود... دونه دونه به همه شون نگا کردم و چیز عجیبی که منو به فکر انداخت نگاه رضایت مندانه شوگا بود... از سوال و نگاش معلومه مطمئنم این نقشه، کار اون بود... که موفق هم بود... پوزخندی زدم.. دیگه داشتم دستو پامو گم میکردم ولی سعی کردم بروز ندم پس بهونه ای به سرم زد...*
من.. سردمه میرم لباس بردارم
× ا/ت میخوای باهات بیام؟
نه نه.. الان برمیگردم *لبخند فیک*
_ ا/ت ویو_
رفتم سمت ورودیع هتل و سریع خودمو به اتاق رسوندم... وای چرا هنوزم قلبم انقد تند میزنه، تو همین خیالای پیچیده یادم رفت برای چی اومدم پس سمت در رفتم خواستم برگردم درو ببندم که
ناگهان با کشیده شدن بازوم و کوبیده شدنم به دیوار اتاق، گرمی لبایی رو لبام حس کردم
خیلی خوب میدونستم این گرما متعلق به کیه شاید حتی خودم نه اما بدنم به خوبی! میدونست اون کسی مشغول بوسیدنشه کیه
کسی که روزهاست قلبمو به تلاطم میندازه و کمی پیش بهش اعتراف کردم...
جوری که لبای جونگکوک به بازی گرفته بودنم قلبم رو ضعیف میکرد
با یکی از دستاش گردنم رو گرفته بود و دست دیگش روی دیوار کنار سرم بود... حرکاتش تماما مالکانه بودند یا من اینطور فکر میکردم؟
با جدا شدن لبام از اون گرما ناخوداگاه به سمتش کشیده شدم ولی وقتی چیزی حس نکردم چشامو باز کردم و با چشمای روشن اون خیره موندم.... کهرباییع خالص!
- از این زاویه خیلی زیباتری بیبی
جونگکوک هنوز سایشو روی بدنت نگه داشته بود، هنوزم دستش کنار سرت رو دیوار بود، هنوزم انقدر بهت نزدیک بود که بتونی عطر خنک و تلخشو با ترکیب نفسای گرمش حس کنی... دستاتو دور گردنش انداختیو ادامه دادی...
شنیدم... خیلی خوب بلدی آدما رو به بازی بگیری جونگکوک شی..!
جونگکوک نیشخندی زد و یه ابروشو بالا داد
- از کی شنیدی؟
*چرخی به چشماش انداختی به قدری مست بودی که علی‌رغم حالت عادی خجالت بکشی... فاصله یک قدمی که با صاف ایستادنت ایجاد شده بود رو پر کردی و کاملا تو بغل جونگکوک گم شدی... وجودت کنار اون آرامش پیدا میکرد چرا خودتو ازش محروم میکردی*
-*جونگکوک نفس عمیقی کشید، هنوزم دستش روی دیوار بود، پس اونیکی دستش رو هم اضافه کرد.....
آنیوووو گایز
بنظرتون من اینجور جاها زیادی بهتر مینویسم یا خودم فک میکنم قشنگه؟۴😂😔🤌
لایک و کامنت یادتون نره توت فرنگیام🍓🐾
دیدگاه ها (۱۱)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

ادامه سناریو

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تکپارتی جونگ کوک

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط