سناریوبه یه بنده خدایی یه چیزی میگن طرف گریهش میگیره
سناریو:به یه بنده خدایی یه چیزی میگن طرف گریهش میگیره...
نسخه هاشیراها
(توسط چت جی پی تی)
(پارت:۲)
------------------------------------
سناریو ۵ – رنگوکو
از شدت انرژی زیادش چیزی بلند میگوید و فرد گریه میکند.
رنگوکو بلافاصله ساکت میشود—کاملاً غیرمعمول.
فکر میکند: «آه! صدام زیاد بود؟ ترسید؟»
زانو میزند تا همسطح شود و با صدای بسیار آرام:
«معذرت میخواهم! نمیخواستم صدایم اذیتت کند!»
پشت طرف را آرام میزند و لبخندی مطمئن میدهد.
«تو در امنیتی. قول میدهم دیگر بلند صحبت نکنم.»
------------------------------------
------------------------------------
سناریو ۶ – سانمی
بیرحمانه صادقانه چیزی میگوید و فرد گریه میکند.
سانمی اخم میکند، نفس میکشد و چشمانش میلرزد.
فکر میکند: «خب… گند زدم. مثل همیشه.»
به زور نزدیک نمیشود، صدا را پایین میآورد:
«اَه… ببین. من… بد حرف زدم.»
بعد کمی مکث، سرش را پایین میاندازد.
«ببخشید… همین.»
و با awkward بودن تمام، آرام یک دستمال جلو میگیرد بدون اینکه نگاه کند.
------------------------------------
سناریو ۷ – اوبانای
چیزی از روی محافظتگری شدید میگوید و طرف گریه میکند.
اوبانای فوراً نگاهش را میچرخاند تا چشمدرچشم نشود.
فکر میکند: «ترسوندمش؟ احمق…»
آرام نزدیک میشود، اما بهاندازهای که مزاحم نباشد.
با صدای خشک اما مهربان: «من فقط نگران بودم. اشتباه گفتم… گریه نکن.»
ایگورو روی شانه طرف مینشیند و او بهآرامی میگوید:
«اگه ناراحتت کردم… عذر میخوام.»
------------------------------------
سناریو ۸ – هیمیجیما
کلمهای از سر صداقت میگوید و فرد گریه میکند.
اشکهای خودش فوراً جاری میشود.
فکر میکند: «من باعث رنجشش شدم… چه گناه بزرگی…»
دو زانو مینشیند، تسبیح را کنار میگذارد و دستهای بزرگش را به دعا بالا میگیرد.
«فرزندم… ببخش مرا… به خدا قسم نمیخواستم آزارت دهم…»
به نرمی پشت طرف را لمس میکند.
«گریه نکن… حضور من نباید رنج ایجاد کند.»
------------------------------------
سناریو ۹ – تنگن
از شدت زرقوبرق زیادش حرفی میزند و فرد گریه میکند.
تنگن شوکه میشود، انگار ضربه خورده باشد.
فکر میکند: «نه! من قرار بود درخشان باشم، نه آزاردهنده!»
سریع زانو میزند، جواهراتش تقتق میکنند.
«هی! گریه نکن! این اصلاً فِلَش(همون درخشان)نبود! اشتباه از من بود!»
با دستمالی که بوی عطر ملایمی دارد اشک طرف را پاک میکند.
«قول میدم مودِ آرامم رو روشن کنم… ببخشید.»(مود آرام؟😂)
------------------------------------
خب....اگه درخواستی از سناریو شیطان کش داشتید بگید...
نسخه هاشیراها
(توسط چت جی پی تی)
(پارت:۲)
------------------------------------
سناریو ۵ – رنگوکو
از شدت انرژی زیادش چیزی بلند میگوید و فرد گریه میکند.
رنگوکو بلافاصله ساکت میشود—کاملاً غیرمعمول.
فکر میکند: «آه! صدام زیاد بود؟ ترسید؟»
زانو میزند تا همسطح شود و با صدای بسیار آرام:
«معذرت میخواهم! نمیخواستم صدایم اذیتت کند!»
پشت طرف را آرام میزند و لبخندی مطمئن میدهد.
«تو در امنیتی. قول میدهم دیگر بلند صحبت نکنم.»
------------------------------------
------------------------------------
سناریو ۶ – سانمی
بیرحمانه صادقانه چیزی میگوید و فرد گریه میکند.
سانمی اخم میکند، نفس میکشد و چشمانش میلرزد.
فکر میکند: «خب… گند زدم. مثل همیشه.»
به زور نزدیک نمیشود، صدا را پایین میآورد:
«اَه… ببین. من… بد حرف زدم.»
بعد کمی مکث، سرش را پایین میاندازد.
«ببخشید… همین.»
و با awkward بودن تمام، آرام یک دستمال جلو میگیرد بدون اینکه نگاه کند.
------------------------------------
سناریو ۷ – اوبانای
چیزی از روی محافظتگری شدید میگوید و طرف گریه میکند.
اوبانای فوراً نگاهش را میچرخاند تا چشمدرچشم نشود.
فکر میکند: «ترسوندمش؟ احمق…»
آرام نزدیک میشود، اما بهاندازهای که مزاحم نباشد.
با صدای خشک اما مهربان: «من فقط نگران بودم. اشتباه گفتم… گریه نکن.»
ایگورو روی شانه طرف مینشیند و او بهآرامی میگوید:
«اگه ناراحتت کردم… عذر میخوام.»
------------------------------------
سناریو ۸ – هیمیجیما
کلمهای از سر صداقت میگوید و فرد گریه میکند.
اشکهای خودش فوراً جاری میشود.
فکر میکند: «من باعث رنجشش شدم… چه گناه بزرگی…»
دو زانو مینشیند، تسبیح را کنار میگذارد و دستهای بزرگش را به دعا بالا میگیرد.
«فرزندم… ببخش مرا… به خدا قسم نمیخواستم آزارت دهم…»
به نرمی پشت طرف را لمس میکند.
«گریه نکن… حضور من نباید رنج ایجاد کند.»
------------------------------------
سناریو ۹ – تنگن
از شدت زرقوبرق زیادش حرفی میزند و فرد گریه میکند.
تنگن شوکه میشود، انگار ضربه خورده باشد.
فکر میکند: «نه! من قرار بود درخشان باشم، نه آزاردهنده!»
سریع زانو میزند، جواهراتش تقتق میکنند.
«هی! گریه نکن! این اصلاً فِلَش(همون درخشان)نبود! اشتباه از من بود!»
با دستمالی که بوی عطر ملایمی دارد اشک طرف را پاک میکند.
«قول میدم مودِ آرامم رو روشن کنم… ببخشید.»(مود آرام؟😂)
------------------------------------
خب....اگه درخواستی از سناریو شیطان کش داشتید بگید...
- ۴۰۶
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط