{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو جادوی شکوه

سناریو: جادوی شکوه
پارت 98
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*بارون شروع میکنه به باریدن*
یومه: چه ربطی دارههه.. کسی ک داره میره تو دل خطر تویی

اوداساکو: همف..
یومه: لطفا اوداساکو.. بیاا هنوزم میتونی تو میخواستی نویسنده شی کشتن آدمارو گذاشتی کنار.. میدونم درد داره ولی_..

اوداساکو: من تصمیمُ گرفتم..*میره سمت خروجی کوچه*

یومه: اوداساکو صبر کن *یه قدم برمیدارم ک برم دنبالش و کلی ادم مسلح دورم حلقه میزنن*
اوداساکو: متاسفم یومه..*رفت*
یومه: تچ.. لعنتی، بزارین برم *حرکت میکنم که جلومو میگیرن*
یکی: ما باید دستور موری_سان رو اجرا کنیم

یومه: یعنی چی!؟.. داره میره تو دل خطررر.. واقعا میخوای جلوی مدیر اجرایی وایستی..

یکی: متاسفانه.. اره
یومه:*در اوردن شمشیرش* خب منم پشیمونت میکنم..
*در اون طرف داستان*
دازای:*وارد دفتر موری میشه*
موری: اوه؟ دازای کون. پیش نمیاد بیای دیدنم
دازای: درخواست دارم اجازه ی تشکیل یه واحد از مهبت دار هارو برای نجات اوداساکو بدی

موری: خیلی خب، اجازه صادر شد.. ولی قبلش چرا؟
دازای: درحال حاضر اوداساکو داره به تتهایی در مقر فرماندهی میمیک پیش میره.. اگه کاری نکنیم اون میمیره و ما عضو با ارزشی رو از دست میدیم

موری: من منطقتُ میفهمم، ولی شک دارم اودا_کون بخواد توسط کسی نجات داده بشه... نظرت در این مورد چیه؟
دازای:....
موری: دازای کون. رهبر یک سازمان بر قله ی اون سازمانه و درعین حال برده اش هم هست، رهبر باید هرکاری کنه تا از بقای سازمان مطمئن بشه *پاکت مشکی رو میاره بالا بهش نگاه میکنه *
دازای:*چشماش گشاد میشه* اون پاکت.... سوکا، حالا فهمیدم..*برمیگرده ک بره*
موری: کجا میری؟
دازای: پیش اوداساکو
*دوتا نگهبان سمتش اسلحه میگیرن*
-----------------------
اوداساکو:*وارد اتاق اصلی مقر میشه* اون فقط یک تک دانه است اگه یک دانه گندم نیوفته و نمیره.. فقط یک دانه میمونه.. ولی اگه بمیره.. دانه های زیادی درست میکنه

رهبر میمیک: جان 12:23.. تو از چیزی که بنظر میاد بیشتر مطالعه میکنی، ساکونوسکه.
اوداساکو:*سمتش شلیک میکنه*
----------------------------
یومه:* زخمی شده *..*حمله کردن کشتن دونفر*.. لعنتی.. قرار نیست تموم.. شین..

*کلی ادم دیگه هم اضافه میشن*
یومه: تچ..*حمله*
یکی:*بالا پشت بوم خونه ی کنار کوچه ایستاده و شلیک میکنه و تیر میخوره به بازوم*
یومه:*بلند از درد جیغ میکشه*.. عوضی💢
*بازوشو میگیره*

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

اسلاید اول #درخواستی ــهچندتا دیگه هم گذاشتم

نههه.. من جررر خودم سرش

#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #Akutagav...

این دوستمون تو 2 روز کل سناریو رو خوند.. چطوره شمام یکم گشاد...

سناریو※فصل دوم※محدودیتی نامحدودپارت 111/11ــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط