{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
باران می بارد
باید دست هایت را بگیرم و کوچ کنیم
این شهر از بس تنهایی دیده آسمانش هر روز می بارد !
باید دست هایت را بگیرم و دور شویم
جایی که بوی علف های صحرایی مشام تورا خوش بو کند و پرندگانش روی دودکش خانه زندگی بسازند
باید تورا دور کنم از آسمان گرفته ی این جا!
تو دل نازکی، غصه میخوری و من شبیه آن مادری هستم که از غصه ی فرزندش پیر میشود !
باید چمدان تو را بردارم ببرمت یک جای ساکت ، جایی که جز صدای سوختن هیزم ها و دود کردن ذغال چای،صدایی دیگر نباشد .
و اگر باران بارید برای گرفتن خاکِ دوست داشتنمان باشد ، من تورا از این شهر دور خواهم کرد
باران می بارد لباس گرم بپوش
چترت را بردار و راهیِ راه من شو
ما باهم آینده ی سبزی خواهیم داشت!
زهرا_مصلح .

#خاص
دیدگاه ها (۵)

@nphotography

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

از دشمنان تا عاشقان

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

پارت : 10فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط