مالکیت درخواستی
مالکیت (درخواستی )
ویو تهیونگ
مگه میشه...نه...خسته شدم...این همه بی محلی...پس ازدواج چی...نکنه....فکر بد نکن.....
ویو ات
داشتم به یکی از مشخصات بیمارام نگاه میکردم (ات جراح مغذه ) که در زده شد
(-ات +تهیونگ)
_بفرمایید
با کمال تعجب دیدم تهیونگه ، مگه الان نباید سر کار باشه ...
+سلام چاگیاا ، خسته نباشید
_سلام ته ، سرم شلوغه کاری داشتی ، اگه داری زود بگو و برو
+(دلش شکست ) من باید برای دیدن عشقم از کسی اجازه بگیرم ؟؟؟
_تههههه ، گفتم سرم شلوغه
+یعنی اون تصویرای نامفهوم مغذ از من مهم تره
_ولش ، جانم کاری داشتی
+اره ، درباره ی ، ... ازدواج ... میخواستم باهات حرف بزنم
_تهیونگ ، وقتش نیست
+من و تو الان سه ساله که باهمیم و هر وقت با ازدواج کنیم بهونه ای میاری . ات (داد) منم غیرت دارم نسبت بهت مالکیت دارم ، چرا نمیفهمییییی ...
تو مال منیییییییی
_(داد) برای همین قبول نمیکنمممم این غیرت و مالکیت تو منو اذیت میکنه بفهممممم زنا با اخلاق تو و مردا نمیتوننن زندگی کننن (ات فمنیسته )
+ساااکتتت شووووووو (عربده)
درو محکم میبنده و میره
باورم نمیشه ، تهیونگی که نازک تر گل بهم نمیگفت سرم داد کشید نه این خوابه .... این ... این .... و..واقیه ؟
یک ساعت بعد
یک ساعت از اون اتفاق نحس گذشت و اشک میریختم . ساعت کاریم تموم شد
. هردومون اشتباه کردیم . به سمت گل فروشی رفتم که براش گل بگیرم
وقتی گل رو گرفتم به سمت خونه راه افتادم که وسط راه دوست دبیرستانم البرت (؛) رو دیدم .
_البرت
؛اااتتتت
؛دخترررر چقدر بزرگ شدییی
_خوبیییی پسررررر خیلی نامردی یه خبر از من نگرفتیی
؛.....
مکالمه ادامه پیدا میکنه
ویو ات
داشتم با البرت درباره شغلم حرف میزدم که با چیزی که دیدم خشکم زد .....
خماریییییی
اسلاید دو لباس سرکار ات
حمایتا رو ببرین بالا که زود بزارممم
مرسی عشقا ی کیم بوران
ویو تهیونگ
مگه میشه...نه...خسته شدم...این همه بی محلی...پس ازدواج چی...نکنه....فکر بد نکن.....
ویو ات
داشتم به یکی از مشخصات بیمارام نگاه میکردم (ات جراح مغذه ) که در زده شد
(-ات +تهیونگ)
_بفرمایید
با کمال تعجب دیدم تهیونگه ، مگه الان نباید سر کار باشه ...
+سلام چاگیاا ، خسته نباشید
_سلام ته ، سرم شلوغه کاری داشتی ، اگه داری زود بگو و برو
+(دلش شکست ) من باید برای دیدن عشقم از کسی اجازه بگیرم ؟؟؟
_تههههه ، گفتم سرم شلوغه
+یعنی اون تصویرای نامفهوم مغذ از من مهم تره
_ولش ، جانم کاری داشتی
+اره ، درباره ی ، ... ازدواج ... میخواستم باهات حرف بزنم
_تهیونگ ، وقتش نیست
+من و تو الان سه ساله که باهمیم و هر وقت با ازدواج کنیم بهونه ای میاری . ات (داد) منم غیرت دارم نسبت بهت مالکیت دارم ، چرا نمیفهمییییی ...
تو مال منیییییییی
_(داد) برای همین قبول نمیکنمممم این غیرت و مالکیت تو منو اذیت میکنه بفهممممم زنا با اخلاق تو و مردا نمیتوننن زندگی کننن (ات فمنیسته )
+ساااکتتت شووووووو (عربده)
درو محکم میبنده و میره
باورم نمیشه ، تهیونگی که نازک تر گل بهم نمیگفت سرم داد کشید نه این خوابه .... این ... این .... و..واقیه ؟
یک ساعت بعد
یک ساعت از اون اتفاق نحس گذشت و اشک میریختم . ساعت کاریم تموم شد
. هردومون اشتباه کردیم . به سمت گل فروشی رفتم که براش گل بگیرم
وقتی گل رو گرفتم به سمت خونه راه افتادم که وسط راه دوست دبیرستانم البرت (؛) رو دیدم .
_البرت
؛اااتتتت
؛دخترررر چقدر بزرگ شدییی
_خوبیییی پسررررر خیلی نامردی یه خبر از من نگرفتیی
؛.....
مکالمه ادامه پیدا میکنه
ویو ات
داشتم با البرت درباره شغلم حرف میزدم که با چیزی که دیدم خشکم زد .....
خماریییییی
اسلاید دو لباس سرکار ات
حمایتا رو ببرین بالا که زود بزارممم
مرسی عشقا ی کیم بوران
- ۳.۲k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط