{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بود...

شب بود...
باران میبارید...
اما تونبودی...
و من به یاد روز هایی که مقابلت زیر باران میرقصیدم، تنها میرقصم...
زیر باران...
هوا سرد است...
تو کجایی که مثل آن روز ها مرا که زیر باران خیس شده ان را در آغوشت بگیری...
آغوش گرمت...
تو کجایی...

●ممنونم ازت که وقت گذاشتی و متنم رو خوندی... میدونم کم و کاستی زیاد داره، اما خوشحال میشم نظرت رو راجب متنم بگی... این متن هارو خودم مینویسیم... از تخیلاتم... نمیدونم چقدر موفق بودم که متن جذابی بنویسم...بازم ممنون که وقت گذاشتی و خوندی●
#عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

سناریو قهوه با بوی شکلات

تو سکوت شب برفی، به رفتنش مینگرم...بی حرف...گاهی آدم ها فقط ...

میدانی...تا زمان بودنت این را نفهمیدم...نفهمیدم که تو مانند ...

ممنون میشم دلنوشته ام رو بخونید و در آخر نظر بدیدچه زیباست، ...

ممنون میشم دلنوشته ام رو بخونید و در آخر نظر بدیدو شاید تهرا...

با گریه ای مصنوعی گفت میخواهم بروم...با خنده ای ساختگی گفتم ...

ممنون میشم دلنوشته ام رو بخونید و در آخر نظر بدیداین روز ها....

قدم میگذارم بر خاک بی روح خیابان...همان خیابانی که روزی باهم...

ممنون میشم دلنوشته ام رو بخونید و در آخر نظر بدیدیک ماهه که ...

ممنون میشم دلنوشته ام رو بخونید و در آخر نظر بدیدباز هم خستگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط