جامعه
جامعه
بیگانگی با جامعه
آرنولد هاوزر | ترجمه ج. بهروزی
پول همان نماد و ذات نسبیتگرائی است؛ بهاین معنا که مبین ارزش نسبی چیزهائی است که بر آنها مُهر قابل فروش زده میشود و ارزش استعمال آنها را بهارزش مبادلهئی تبدیل میکند، و بنابراین جوهرشان را از آنها سلب کرده بهحاملهای محض عملکردها تبدیلشان میکند، که قیمت خود را دارند، هر چه که با پول قابل تحصیل باشد – و در جامعهئی که بهسبک سرمایهداری سازمان یافته و با مصطلحات سرمایهداری فکر میکند اغلب چیزها با پول خریدنی است – گیر کسانی میآید که میخواهند و میتوانند بهترین پول را برای آن بدهند، بدون آن که بهاشخاص یا شایستگی یا توانائیشان توجهی بشود. هنگامی که دارائی، کار و خدمات قابل خرید شود، از قلمرو مناسبات شخصی خارج شده، بهقلمرو دیگری وارد میشود که این مناسبات، صفات ذهنی و عاطفی و معنوی خود را از دست میدهند. پول جانشین هر چیزی میشود و همه چیز را تا حد یکسانی کاهش میدهد. اماّ، تا هر اندازه هم که در این عملکرد موفق باشد نمیتواند این احساس را از میان ببرد که خیلی چیزها منحصر بهفرد، غیرقابل جایگزینی و غیرقابل مبادلهاند. در مناسبات انسانی هیچ چیزی تأثیری مخربتر از این واقعیت نداشت که هر چیزی قیمتی دارد و با هیچ، هیچ میخریم. در نظر دیگران ارزش هر کس بسته بهقانون آهنین رقابت غیرانسانی بود. در روزگاران دور، امکان داشت که بهملاحظات انسانی، رسوم پدرسالاری و مراحم سنتی تکیه شود، امّا بعد تمام استثنائات، امتیازات و بخششها و الطاف، راحتطلبی و تنآسانی تلقی میشد. همه چیز میبایست بهتمامی پرداخت شود: زیرا کار یک روز تمام میبایست مزد تمام روز پرداخته شود. و تمایلی که با کمتر از این ارضا شود وجود نداشت. قوانین بازار بر کلّ زندگی حاکم بود.
بیگانگی با جامعه
آرنولد هاوزر | ترجمه ج. بهروزی
پول همان نماد و ذات نسبیتگرائی است؛ بهاین معنا که مبین ارزش نسبی چیزهائی است که بر آنها مُهر قابل فروش زده میشود و ارزش استعمال آنها را بهارزش مبادلهئی تبدیل میکند، و بنابراین جوهرشان را از آنها سلب کرده بهحاملهای محض عملکردها تبدیلشان میکند، که قیمت خود را دارند، هر چه که با پول قابل تحصیل باشد – و در جامعهئی که بهسبک سرمایهداری سازمان یافته و با مصطلحات سرمایهداری فکر میکند اغلب چیزها با پول خریدنی است – گیر کسانی میآید که میخواهند و میتوانند بهترین پول را برای آن بدهند، بدون آن که بهاشخاص یا شایستگی یا توانائیشان توجهی بشود. هنگامی که دارائی، کار و خدمات قابل خرید شود، از قلمرو مناسبات شخصی خارج شده، بهقلمرو دیگری وارد میشود که این مناسبات، صفات ذهنی و عاطفی و معنوی خود را از دست میدهند. پول جانشین هر چیزی میشود و همه چیز را تا حد یکسانی کاهش میدهد. اماّ، تا هر اندازه هم که در این عملکرد موفق باشد نمیتواند این احساس را از میان ببرد که خیلی چیزها منحصر بهفرد، غیرقابل جایگزینی و غیرقابل مبادلهاند. در مناسبات انسانی هیچ چیزی تأثیری مخربتر از این واقعیت نداشت که هر چیزی قیمتی دارد و با هیچ، هیچ میخریم. در نظر دیگران ارزش هر کس بسته بهقانون آهنین رقابت غیرانسانی بود. در روزگاران دور، امکان داشت که بهملاحظات انسانی، رسوم پدرسالاری و مراحم سنتی تکیه شود، امّا بعد تمام استثنائات، امتیازات و بخششها و الطاف، راحتطلبی و تنآسانی تلقی میشد. همه چیز میبایست بهتمامی پرداخت شود: زیرا کار یک روز تمام میبایست مزد تمام روز پرداخته شود. و تمایلی که با کمتر از این ارضا شود وجود نداشت. قوانین بازار بر کلّ زندگی حاکم بود.
- ۲۰۷
- ۰۱ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط