{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سنگ‌باران | ژوزه میگل سیلوا

سنگ‌باران | ژوزه میگل سیلوا

اثری از:ژوزه میگل سیلوا کامیار محسنین


بیکارها، بنا به تعریف، هیچ چهره‌ای
ندارند. باید که مایه‌ی شرمساری باشد چهره‌ای
نداشتن. شاید برای همین باشد که خود را ز ما پنهان می‌کنند.
آن‌ها پنهان می‌شوند در خیابان‌ها، بر نیمکت‌های پارک‌ها،
در ایستگاه‌های اتوبوس‌ها. پنهان می‌شوند در نان تو،
در کیف پول تو، در اشعاری
بد نوشته یا در فیلم‌های واقع‌گرای بریتانیایی.
آن‌جایی که می‌دانند هیچ‌کس نمی‌تواند مزاحم آنها شود.

۲۰۰۵
دیدگاه ها (۱)

هیچ چیزی هراسنده تر از جیبهای خالی یک مرد نیست!وانگاه که بسو...

مدرسه یک دنیا شادی .

زیباست دیدنِ | راینر مالکوفسکیاثری از:راینر مالکوفسکی علی عب...

جامعهبیگانگی با جامعهآرنولد هاوزر | ترجمه ج. بهروزیپول همان ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

منشورِ حَدِ بهرام محمدیدر انهدامِ بتِ پنهان و تأسیسِ نظمِ نو...

منشورِ حَدِ بهرام محمدیدر انهدامِ بتِ پنهان و تأسیسِ نظمِ نو...

007-پنهان در مه - پارت ۷۷

تولد یک اوزیل جدید در رئال مادرید

معرفی کتاب

جنگل نفرین شده پارت ۷

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

《검은 마음》پارت دوم | اولین برخوردسئول، ساعت ۷:۱۳ صبح.بارانِ ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط