{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد نود سه🍷🔪


داخل ویلا شدیم
با دیدنش چشمام گرد شد از بس قشنگ بود
انگار بهشت بود

کف ش شیشه ای بود و زیرش انگار رو رودخونه داری راه میری

لبخند رو لبم اومد
برگشتم سمتش که دیدم با اخمای در هم نگاهم می‌کنه
با دیدن اخماش لبخندم جمع شد
+چیزی شده؟

حواسش نبود؟ یا جوابمو نمی‌داد ، صداش کردم
+سروش؟

به خودش اومد انگار که گفت
_جانم؟

+کجایی ؟ چرا امروز حواست به من نیست اصلا؟ مثلا خبر بابا شدنت و دادما ولی به ..

بغلم کرد
_ذهنم درگیره بچه ، انقدر از بچه دار شدنمون خوشحالم که حد نداره ولی ..

تقه ای که به در خورد باعث شد حرفش نصفه بمونه
+قربان اینجایید؟

شروع صداش و کلفت کرد و گفت
_الان میام

رو به من گفت
+اینجا باش تا بیام اوکی؟

حس خوبی نداشتم ، چشمام و باز بسته کردم
_اوکی ..
دیدگاه ها (۳)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود چهار🍷🔪خودش کاش و برداشت سمت کمدی که...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود‌پنج🍷🔪خیلی عجیب بود همه‌چیز برام بای...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود دو🍷🔪+ولی من دلم میخواد تو اصلا به م...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود یک🍷🔪موهام و با حرص چنگ زد بوسه ی کو...

Wedding night

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۸اصلا فکر بالا رفتن از پلهها...

P24ویو ا.ت:بعد از حرف‌های عجیب لیا، سعی کردم خودمو مشغول کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط