{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم را رها کردی

دستم را رها کردی
و پیش خود می پنداری
این اتفاق ساده ای است
اما من به قعر دره سقوط کرده ام،
اگر دوست داشتی که بدانی
زنده ام یا مرده؟
خودت را از پرتگاه به سوی من
رها کن.
دیدگاه ها (۴)

گرماے مرداد ے تن تونفس هر ڪسے را مے گیردو من....چہ عاشــــقا...

تلخ و شیرین دست ما باشد به دست بخت نیستاین خیال آسوده باشد ب...

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻭقتے ڪہ ﻣﯿﺮﻓﺖﺭﺩ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎڪ ﻣﯿڪﺮﺩﺑہ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝﻣڹ...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

عشق و نفرت

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

یه پسر تو هند برای خرید آیفون قهر میکنه و میره لبهٔ پرتگاه، ...

در قابی از هنر دیجیتال، چهره‌ای جان می‌گیرد که تلفیقی است از...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

این دستبند، ترند این روزهاست.آبی شیشه‌ای آسمان،سبز شیشه‌ای ب...

کامل گوش کن بعد نظرتو بگوخدا می گوید...هر آنکس را که بیشتر ا...

فدای عمر حسن ...🔪«اگه این ویدیو رو دوست داشتی، لایک و فالو ی...

زمان برگشت اما هیچکس مثل قبل برنگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط