{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

?

?

طنابـــــ دار رو انداختڹ دور گردنش ↻ ↯ داشــــت میخندید↯ بهش گفتڹ : چرا دارے میخندے؟

گـــــفٺ : از اینجا چشمم به مادرم افـــــتاد , داره گریہ میکنہ یاد بچگے هام افتادم... یـــاد حرف مادرم که همیشہ بهم میگفت:

هر وقت تو میخندے ، غم و غصہ هامو فراموش میکنم

الانم دارم میخندم ٺـا مادرم بخنده , ولی اون هنوز داره گریہ میکنہ
گنـــــاه گریہ های مادرم رو چگونہ قصاص کنم
دیدگاه ها (۵)

مـــــننبودنت را ، تــــــاب مــے آورم رفتنت را ، تحمـــــّل...

دردهایم را لایک کردند،گفتندزیبابودنمیدانستم مگردردهم زیبا می...

تمااااام زِندگیــــــَم قُـــــــربانــــــی عَشقـــــــــــ...

.

پیوند یخ و اتش

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_بیست_و_ششمتهیونگ:دهنتو ببند*فریادت...

عاشقت نیستم 🥀پارت 41چند دقیقه قبل ایدا میره به سمت کاچان و ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط