عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 41
چند دقیقه قبل
ایدا میره به سمت کاچان و صداش میکنه
ایدا: کاچان؟!
کاچان: چته؟!
ایدا: مبخوام ی چیز خیلی رمانتیک بهت نشون بدم
ـــ منظور؟!
ــ شوتو و میدوریا دعواشون بود و حالا دارن باهم اشتی میکنن
ــــ چی داری میگی نفله گمشو اونور ببینم
منظورش چی بود؟! اونها که خوب بودن!!! چرا باید باهم بهتر باشن؟! یعنی اونموقع تاحالا که پیش من بود بخاطر این بود که با شوتو دعوا داشت؟! مگه ممکنه؟! ایدا یه زری زده ولی امیدوارم باهم اشتی نکنن حتی اگه ذره ای این خبر درست باشه لعنتی کندم با انفجار میرم جلو
کاچان موقعی میرسه که شوتو میدوریا و میبوسه و دارن گریه میکنن)
دیر رسیدی کاچان خان خیلی دیر رسیدی همیشه دیر میرسی برو برگرد دیگه نبین فقط برو لعنت بهت میپوریا من چرا دارم گریه میکنم فقط بدو از این محل کثیف دور شو ازتون بدم میاد عوضی ها لعنت بهت میدوریا اشــغال..... (ایستاده رو به دیوار) تف بهش حححح (خنده) شق کردم خخخخخخخ تموم شد دیکه همه چی تموم شد لعنت بهت.....
وارد سالن میشه
عصبیم ناراحتم خشمگینم میخوام خالی بشم نمیخوام یاد اون صحنه بیوفتم من....
کیریشیما: کاچان تو خوبی؟! کاچان؟! حالت خوبه؟!
دست کیریشیما رو میگیره و میبره توی اتاق خوابی که برای شب براشون تهیه کردند
ـــ چته کاچان؟!
ـــ میخوام خالی شم خفه شو (لباس کیریشیما رو در میاره)
ـــ عععع ع کـ کاچان
ـــ خفه شو بدنم گر گرفته
کاچان چش شده چرا داره همچین میکنه معلومه برای من نیست ولی با اینحال میدونم کارم غلطه ولی.... لعنت بهت
میدوریا و شوتو
میدوریا شوتو رو هل میده کنار
ــــ شوتو من نمیتونم عاشق تو باشم
ـــ وعنی اینکارات چیه ادمو عاشق خودن میکنی و بعد میگی عاشقت نیستم
ـــ شرمندتم
ـــ میدوریا اینکارو بامن نکن
ـــ نمیتونم از فکرش بیام بیرون خب الان کاچان عاشقمه دیگه نه؟! الان دیگه اون ادم سابق نیست من... من میتونم عاشقش باشم درسته؟! من میخوامش.. کاچان رو میخوام....
ــــ میدوریا... اکه رفتی
ـــ میدونم دیکه حق ندارم بگردم
ـــ همیشه میتونی برگردی....
ـــ ممنونم ولی دیکه من برنمیکردم...
میدوریا میدوعع به سمت سالن و از دیگران میپرسه کاچان کجاست؟! ایدا سعی داره جلو میدوریا رو بگیره ولی میدوریا میره و درو باز میکنه و حالا چهار نفر توی اون فضا فکر های خودشون رو داشتن و میدوریا که داشت به حال خودش میخندید
میدوریا میخنده) حاحاااااا هاهاهاتاااااا
کاچان: چته دکو عصبانی) مگه خری که یهو میای توی اتاق دیگران هار هار میخندی؟!(داد)
میدوریا(میخنده) هاهاهاهاخاهاهاهاهاهااااااااااا ببخشیدددد هاهاهاهااااا من برمیگردم ببخشید
و در رو میبنده
میدوریا: ایدا!!! تو میدونستی؟! نه؟...
ایدا: م مـ من
ـــ توضیح نمیخوام ازت چون تو مقصر نیستی تو فقط یه بزدلی که مینوای نقش یه ادم بزرگسال رو بازی کنی هعی کاش اونموقع که داشتی التماس میکردی که بجات نماینده بشم تورو لایق نمیدونستم
ـــ نه میدوریا اینطوری
ــ ساکت شو تو دیکه اون روی خودتو نشون دادی
و با عصبانیت اون محل رو ترک میکنه
پارت 41
چند دقیقه قبل
ایدا میره به سمت کاچان و صداش میکنه
ایدا: کاچان؟!
کاچان: چته؟!
ایدا: مبخوام ی چیز خیلی رمانتیک بهت نشون بدم
ـــ منظور؟!
ــ شوتو و میدوریا دعواشون بود و حالا دارن باهم اشتی میکنن
ــــ چی داری میگی نفله گمشو اونور ببینم
منظورش چی بود؟! اونها که خوب بودن!!! چرا باید باهم بهتر باشن؟! یعنی اونموقع تاحالا که پیش من بود بخاطر این بود که با شوتو دعوا داشت؟! مگه ممکنه؟! ایدا یه زری زده ولی امیدوارم باهم اشتی نکنن حتی اگه ذره ای این خبر درست باشه لعنتی کندم با انفجار میرم جلو
کاچان موقعی میرسه که شوتو میدوریا و میبوسه و دارن گریه میکنن)
دیر رسیدی کاچان خان خیلی دیر رسیدی همیشه دیر میرسی برو برگرد دیگه نبین فقط برو لعنت بهت میپوریا من چرا دارم گریه میکنم فقط بدو از این محل کثیف دور شو ازتون بدم میاد عوضی ها لعنت بهت میدوریا اشــغال..... (ایستاده رو به دیوار) تف بهش حححح (خنده) شق کردم خخخخخخخ تموم شد دیکه همه چی تموم شد لعنت بهت.....
وارد سالن میشه
عصبیم ناراحتم خشمگینم میخوام خالی بشم نمیخوام یاد اون صحنه بیوفتم من....
کیریشیما: کاچان تو خوبی؟! کاچان؟! حالت خوبه؟!
دست کیریشیما رو میگیره و میبره توی اتاق خوابی که برای شب براشون تهیه کردند
ـــ چته کاچان؟!
ـــ میخوام خالی شم خفه شو (لباس کیریشیما رو در میاره)
ـــ عععع ع کـ کاچان
ـــ خفه شو بدنم گر گرفته
کاچان چش شده چرا داره همچین میکنه معلومه برای من نیست ولی با اینحال میدونم کارم غلطه ولی.... لعنت بهت
میدوریا و شوتو
میدوریا شوتو رو هل میده کنار
ــــ شوتو من نمیتونم عاشق تو باشم
ـــ وعنی اینکارات چیه ادمو عاشق خودن میکنی و بعد میگی عاشقت نیستم
ـــ شرمندتم
ـــ میدوریا اینکارو بامن نکن
ـــ نمیتونم از فکرش بیام بیرون خب الان کاچان عاشقمه دیگه نه؟! الان دیگه اون ادم سابق نیست من... من میتونم عاشقش باشم درسته؟! من میخوامش.. کاچان رو میخوام....
ــــ میدوریا... اکه رفتی
ـــ میدونم دیکه حق ندارم بگردم
ـــ همیشه میتونی برگردی....
ـــ ممنونم ولی دیکه من برنمیکردم...
میدوریا میدوعع به سمت سالن و از دیگران میپرسه کاچان کجاست؟! ایدا سعی داره جلو میدوریا رو بگیره ولی میدوریا میره و درو باز میکنه و حالا چهار نفر توی اون فضا فکر های خودشون رو داشتن و میدوریا که داشت به حال خودش میخندید
میدوریا میخنده) حاحاااااا هاهاهاتاااااا
کاچان: چته دکو عصبانی) مگه خری که یهو میای توی اتاق دیگران هار هار میخندی؟!(داد)
میدوریا(میخنده) هاهاهاهاخاهاهاهاهاهااااااااااا ببخشیدددد هاهاهاهااااا من برمیگردم ببخشید
و در رو میبنده
میدوریا: ایدا!!! تو میدونستی؟! نه؟...
ایدا: م مـ من
ـــ توضیح نمیخوام ازت چون تو مقصر نیستی تو فقط یه بزدلی که مینوای نقش یه ادم بزرگسال رو بازی کنی هعی کاش اونموقع که داشتی التماس میکردی که بجات نماینده بشم تورو لایق نمیدونستم
ـــ نه میدوریا اینطوری
ــ ساکت شو تو دیکه اون روی خودتو نشون دادی
و با عصبانیت اون محل رو ترک میکنه
- ۵۴
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط