‌ صبح است.

‌ صبح است.
صبح، زیباست.

صبح بخیر، خدا!
صبحی دیگر رسیده است از راه.

پاهایم باز لمس می‌کنند زمین را.
می‌شویم نگاهم را.
چشمانم باز تماشا می‌کنند پرتوهای روشن خورشید را.

ذهنم باز بیدار می‌شود از خواب.
روزم را با تو شروع می‌کنم.
تو نخستین کلامی که بر لبانم جاری می‌شوی:
ستوده باد خدا!

خدایی که می‌شکافد دانه را
و لبخند سبز و روشنِ جوانه را
می‌نشاند بر چهراه‌ی عبوس و تیره‌ی خاک.

ستوده باد خدایی که از دانه نهال می‌سازد،
نهال را درخت می‌کند
و درخت را غرقِ شکوفه.

بینشی عطا کن، خدا،
تا در دانهْ
درخت ببینم
و در قطره، دریا!
دیدگاه ها (۶)

موسیقی

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 50 "" ویو پارک آنجلینا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

زیبای کوچک فریبکار

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط