دلم آشفته آن مایه ی ناز است هنوز

#دلم آشفته آن #مایه ی ناز# است هنوز

مرغ پر سوخته در پنجه باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید

دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز

گر چه بیگانه ز خود گشتم و دیوانه ز عشق

یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز

خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد

غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز

گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب

دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز 

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع

قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

گر چه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت

در این خانه به امید تو باز است هنوز

این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟

وین چه سوزی است که در پرده ساز است هنوز....

عماد خراسانی.

#
دیدگاه ها (۱)

حرمت تن ...در عشق ...والاترین وبالاترین حرمت هاست.راه شناخت ...

درکار فرستنده ی حق عیبی نیست هرعیب ونقیصه ای ز گیرنده ماست

♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری...

‍ #دیوانه ات_ بودندلم چیزی نمی خواهد به جز دیوانه ات بودن ،خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط