{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند سال زودتر رسیده بودم

چند سال زودتر رسیده بودم

به ایستگاه

و مسافرم نیامده بود...

در نقاشی‌های پنج سالگی‌ام
خطوطِ اندامِ دختری پیدا بود
که در کنار شیروانی خانه‌ای
آمدن مردی را انتظار می‌کشید!

در ده ساله‌گی به مدرسه می‌رفتم
برای اینکه بتوانم
نامه ای برای تو بنویسم!

در پانزده ساله‌گی
زنگ‌های آخر تمام روزهای هفته را
از مدرسه می گریختم
چون زنگ مدرسه‌‌ی تو
دو ساعت زودتر می‌خورد!

در بیست ساله‌گی
شماره روی شماره می‌گرفتم از باجه‌ی تلفن
تا شاید یک بار
زنگ صدای تو را بشنوم!

در بیست و پنج ساله‌گی
ورق می زدم برگ وبلاگ‌ها را
در جست و جوی نام و نشانی از تو!

در سی ساله‌گی
به انجمن‌های غیردولتی می‌رفتم
و شعرهای پرشور می‌خواندم برای جمع
تا شاید نگاه تو را درچشمی ببینم!

چند سال زودتر رسیده بودم
و تو
آن جا نبودی...


"یغما گلرویی"

از کتاب: باران برای تو می بارد
دیدگاه ها (۱)

به من نگو گلم! من از سرنوشت گلبرگ‌های خشک شده‌ی لای دفترت م...

از دور تو را دوست دارم بی هیچ عطری آغوشی نوازشی و یا حتی بوس...

وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد باید بفهمم عشق هم آخر سری دار...

سناریو در خواستیییی چیفویو

شاید عجیب به نظر برسد، اما وقتی ۹ یا ۱۲ ساله بودم، گاهی با خ...

Crown~P37دیار سر میز شماره ۳ نشستعدد ۳ عدد مورد علاقه ی دیار...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p11رفتم داخل مدرس...

پارت معرفی

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

رمان قرارداد سرنوشت

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط