My little marshmallow
My little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p11
رفتم داخل مدرسه.
به کافهتریا رفتم و یه شیر موز و یه کیک شکلاتی کوچیک گرفتم خوردم.
زنگ اول خورد.
ورزش داشتیم.
تو رختکن لباسامونو عوض کردیم.
گرم کردیم.
بین بسکتبال . والیبال . وسطی . فوتبال ، بچه وسطی رو انتخاب کردن .
به دو تا گروه تقسیم شدیم .
وسطی جزو تنها بازی های بود که توش خوب بودم.
قرار شد ۵ ست بازی کنیم.
تیممون داشت میبرد .
که یه دفعه یکی از بازیکنای تیم دیگه با توپ محکم زد تو صورتم .
خیلی درد داشت .
اونی زده بود تو صورتم با سرعت اومد سمتم.
...: جونگکوک خوبی؟ ببخشید معذرت میخوام
چهرش نگران. شاید اینم میخواست منو اسکل کنه که نگرانمه.یا واقعا الان نگرانم بود ؟ هر چی بود حس خوبی میداد.
کوک: نه مشکلی نیست اتفاقی بود دیگه.
مربی گفت.
مربی: یکی به جونگکوک کمک کنه بره درمونگاه
کوک: نه مشکلی نیست خودم میرم
بعدش بدون هیچ حرفه دیگه ای بلند شدم رفتم درمونگاه مدرسه.
پرستار بهم یه تیکه یخ داد و گذاشتم رو صورتم .
روی یکی از تختا دراز کشیدم.
اومدم بلند شم که سرم درد گرفت.
آه یه درد خیلی وحشتناک .
ول کن شدم رو تخت دراز کشیدم.
...
یه چند دقیقه گذشت سرم خیلی درد میکرد اما حوصلم سر رفته بود.
بلند شدم از تخت.
یه چند ثانیه سرم گیج رفت(کسایی که کم خونی دارن میفهمن)
رفتم رختکن و یونیفرم مدرسه رو پوشیدم.
...
زنگ آخر خورد.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p11
رفتم داخل مدرسه.
به کافهتریا رفتم و یه شیر موز و یه کیک شکلاتی کوچیک گرفتم خوردم.
زنگ اول خورد.
ورزش داشتیم.
تو رختکن لباسامونو عوض کردیم.
گرم کردیم.
بین بسکتبال . والیبال . وسطی . فوتبال ، بچه وسطی رو انتخاب کردن .
به دو تا گروه تقسیم شدیم .
وسطی جزو تنها بازی های بود که توش خوب بودم.
قرار شد ۵ ست بازی کنیم.
تیممون داشت میبرد .
که یه دفعه یکی از بازیکنای تیم دیگه با توپ محکم زد تو صورتم .
خیلی درد داشت .
اونی زده بود تو صورتم با سرعت اومد سمتم.
...: جونگکوک خوبی؟ ببخشید معذرت میخوام
چهرش نگران. شاید اینم میخواست منو اسکل کنه که نگرانمه.یا واقعا الان نگرانم بود ؟ هر چی بود حس خوبی میداد.
کوک: نه مشکلی نیست اتفاقی بود دیگه.
مربی گفت.
مربی: یکی به جونگکوک کمک کنه بره درمونگاه
کوک: نه مشکلی نیست خودم میرم
بعدش بدون هیچ حرفه دیگه ای بلند شدم رفتم درمونگاه مدرسه.
پرستار بهم یه تیکه یخ داد و گذاشتم رو صورتم .
روی یکی از تختا دراز کشیدم.
اومدم بلند شم که سرم درد گرفت.
آه یه درد خیلی وحشتناک .
ول کن شدم رو تخت دراز کشیدم.
...
یه چند دقیقه گذشت سرم خیلی درد میکرد اما حوصلم سر رفته بود.
بلند شدم از تخت.
یه چند ثانیه سرم گیج رفت(کسایی که کم خونی دارن میفهمن)
رفتم رختکن و یونیفرم مدرسه رو پوشیدم.
...
زنگ آخر خورد.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
- ۱۷۰
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط