سایه سبز پورت مافیا

سایه سبز پورت مافیا



پارت دوم

سکوت بعد از جمله‌ی دازای سنگین بود.
نه از اون سکوت‌های آروم—
از اونایی که فشار میارن.

چشم‌هاش هنوز روی من بود.
نه نگران.
نه متعجب.
بیشتر… کنجکاو.

— «این‌جوری نگاه نکن.»
صداش نرم بود، ولی تهش چیزی سرد داشت.
«دوباره غش می‌کنی.»

خواستـم حرف بزنم.
گلوی خشکم فقط یه صدا داد.
هوا به زور وارد ریه‌هام می‌شد.

دازای جلو اومد، دستش رو آروم روی ماسک اکسیژن تنظیم کرد.
حرکتش بلد بود.
بیش از حد بلد.

— «آسم شدیده.»
این رو نه به من، به دستگاه گفت.
«هنوز همون‌قدر دردسرسازه.»

هنوز؟

کلمه توی ذهنم گیر کرد.

— «وارویی واگوری.»
اسم رو صدا زد.
راحت. طبیعی.
انگار سال‌ها بود مال من بود.

بدنم به اسم واکنش نشون داد.
نه ذهنم.

چشم‌هام رو بستم.
تصویر کامیون، نور چراغ‌ها، راننده‌ی خواب—
همه مثل موج برگشتن.

— «تو…»
صدام ضعیف بود.
«من… کجام؟»

لبخند دازای کمی عمیق‌تر شد.
نه مهربون‌تر.

— «بیمارستان پورت مافیا.»

قلبم یه ضربه‌ی اشتباه زد.

مافیا.

دوباره چشم‌هام رو باز کردم.
بهش خیره شدم.

— «شوخی می‌کنی…»

— «نه.»
خیلی ساده.
«شوخی‌هام معمولاً بامزه‌ترن.»

سرش رو کمی کج کرد.
چشم‌هاش از سر تا پام رو اسکن کردن.

— «سه روزه بیهوشی.»
«ریه‌هات داغون شدن، ولی زنده موندی.»
مکث کرد.
«مثل همیشه.»

این «مثل همیشه» دومین ضربه بود.

— «من…»
دست‌هام لرزید.
«من قبلاً…»

جمله تموم نشد.
چطور می‌شد گفت من مردم؟

دازای انگار ادامه‌ش رو خودش شنید.

— «قبل از این، یه زندگی دیگه؟»

خون توی گوش‌هام کوبید.

بهش خیره شدم.
این بار واقعاً ترسیده بودم.

— «نگران نباش.»
لبخند زد.
«این اولین بار نیست که عجیب رفتار می‌کنی.»

خم شد، طوری که صورتش نزدیک گوشم بود.

— «ولی اگه حافظه‌ت پریده، بهتره سریع درستش کنی.»
صداش آروم شد.
خطرناک.

— «چون وارویی واگوری، مدیر اجرایی پورت مافیاست…»
مکث کرد.
«و رئیس مستقیمش حوصله‌ی ضعف نداره.»

نفسم برید.

اسم توی ذهنم روشن شد.
چهره‌ای با کلاه.
چشم‌هایی تیز.
قدرتی سنگین.

ناکاهارا چویا.

دازای صاف ایستاد.

— «استراحت کن.»
— «فردا باید سرپا باشی.»

در رو باز کرد، اما قبل از خروج برگشت.

— «آه…»
لبخند آخر.
«خوش اومدی به زندگی دوم، وارویی.»

در بسته شد.

و من، با نفسی که به زور بالا می‌اومد، فقط به یک چیز فکر می‌کردم:

اگه این بدن انقدر مهمه…
من قراره چطور نقش صاحبش رو بازی کنم؟

این یکی دیگه پونزده تا لایک باید باشه 🗿
دیدگاه ها (۰)

تبریک احتمال مریض شدنم پنجاه پنجاه هستش چون علائم مریضی در م...

دوباره از اینا آوردمواسه من شد چویا توی اتاقم بوسم کرد

کیا بیدارن ؟

بچه ها حافظه من حافظه نی جلبکه یادم رفت پارت بدم 🗿🚬😂********...

اصلاح میکنم واقعا حافظم حافظه نی جلبکم نی تازه 😂😂😂😂سایه سبز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط