{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترا در همه شب های تنهایی

ترا در همه شب های تنهایی
توی همه شیشه ها دیده ام.
مادر مرا می ترساند:
لولو پشت شیشه هاست!
و من توی شیشه ها ترا می دیدم.
لولوی سرگردان!
پیش آ،
بیا در سایه هامان بخزیم.
درها بسته
و کلیدشان در تاریکی دور شد.
بگذار پنجره را به رویت بگشایم.
دیدگاه ها (۱)

جآنیو دآری به لب می‌رسیبمـآن...جآیِ جآن در تن است! #محیا_زند

می خواستم همه کارهایم را بکنمو سر فرصت به دنبال او بروم ..می...

چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ...

در تلاطم آغوشتاحمقانه است شناگر ماهری بودندر توتنها باید غرق...

شرطا نرسیده ولی چه کنیم دیگر🫤 ...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²¹ویو لارا_________فلز سرد..هوای نمور و...

(یه کونده اینو گذارش کرد دوباره گذاشتم) Part6 ویو ا. تفرد حد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط