{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا گفت: زمین سرد است

خدا گفت: زمین سرد است
چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟
زن گفت: من میتوانم، خدا شعله به او داد
زن شعله را در قلبش گذاشت، قلبش آتش گرفت
خداوند لبخند زد، زن پر از نور شد، زن زیبا شد
خدا گفت: زن شعله را خرج کن
زن عاشق شد، زن مادر شد، زن مهر شد، زن ماه شد....
در تمام این سالها خدا سوختن زن را تماشا کرد
خدا گفت: اگر زن نبود زمین من همیشه سرد بود...

تقدیم به خانمهای سرزمینم
94/11/7ساعت17:53
دیدگاه ها (۲۹)

توریستی که به اسپانیا سفر کرده بود خاطره جالبی را تعریف کرد:...

حکایت زیبا گویند شیخی در مسجدی پیش نماز بود.روزی در حال سجد...

از حکیمی پرسیدند:چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟...

دوستی پس از بازگشت از سفر چین تعریف میکرد که در آنجا مدیر شر...

I like this mistake.

رمان انفجار و امید

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط