{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم

ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم
تو هم پایان تلخی داری ای آغاز شیرینم
ببین در فال «حافظ» خواجه با اندوه می گوید :
که من هم انتهای راه را تاریک می بینم
تو حالا هر چه می خواهی بگو حتی خرافاتی
برای من که تأثیری ندارد ، هر چه ام اینم
چنان دشوار می دانم شب کوچ نگاهت را
که از آغاز پایان ترا در حال تمرینم
نه! تو آینه ای در دست مردان توانگر باش
که من عالمی از دنیای فن ؛ علم و تبرزینم
در آن سو سود سرشار و در این سو حافظ و سعدی
تو و سودای شیرینت ، من و یاران دیرینم
برو بگذار شاعر را به حال خویشتن بانو
چه فرقی می کند بعد از تو شادم یا که غمگینم
پس از تو حرف هایت را بگوش سنگ خواهم گفت
تو خواهی بعد از این دیوانه خوانی یا خبر چینم

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

لب فروبسته تر از حادثه ای آنی بود دختری گمشده در بی سر و سام...

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی نیستی در حنجره‌ ی زرد زمین...

کنون که وضعیت روزگار عادی نیست بیا چو بید بلرزیم اگرچه بادی ...

ﺗﻨﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ از آن روزی که ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺩﯾﺪﻡ به ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﯼ ﺷﯿﺮها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط