{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی
نیستی در حنجره‌ ی زرد زمین، فریادی
آسمانی‌ تر از آن بایدبود که به من پا بدهی
نکند گوش به ورّاجی مردم دادی؟!
نگذارید که این دهکده در جا بزند
خواب، شیرینی تلخی ست در این آبادی
برو ای دخترک ساده و بی منطق عشق
که تو هم مثل همه برده‌ ی استبدادی
من که از گریه ی تو درد تو را فهمیدم
باز هم دل به جگرگوشه‌ ی مردم دادی!
گوش کن! چلچله‌ ها نیز تو را می‌خوانند
برو آن‌ سوی قفس، آن‌ طرف آزادی

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

╭─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╮🎀 پارت ۴ 🎀╰─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╯ویو آلیامنی که به فک...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

نام=)سایه مافیا### پارت یازدهم: بازیِ مهارناپذیردر حالی که آ...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

پارت: 10 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ وحشتناک و سنگینی سال...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط