{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی

مرده ای در ذهن قفس دغدغه‌ ی آزادی
نیستی در حنجره‌ ی زرد زمین، فریادی
آسمانی‌ تر از آن بایدبود که به من پا بدهی
نکند گوش به ورّاجی مردم دادی؟!
نگذارید که این دهکده در جا بزند
خواب، شیرینی تلخی ست در این آبادی
برو ای دخترک ساده و بی منطق عشق
که تو هم مثل همه برده‌ ی استبدادی
من که از گریه ی تو درد تو را فهمیدم
باز هم دل به جگرگوشه‌ ی مردم دادی!
گوش کن! چلچله‌ ها نیز تو را می‌خوانند
برو آن‌ سوی قفس، آن‌ طرف آزادی

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

از روی دست خط قشنگش که مانده بود چندشب به احتمال قوی شعر خوا...

هفت دریا را برایت غرق خون آورده ام آسمان را پیش پایت سرنگون ...

لب فروبسته تر از حادثه ای آنی بود دختری گمشده در بی سر و سام...

ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم تو هم پایان تلخی داری...

پارت ۶اقا دهمین باره اینو میفرستم کاش بیادددددفوگاکو بشکن زد...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

پارت ۱۵ساسکه داشت جلوی سلول ناروتو راه میرفت. از انموقع که ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط