تقدیم به عزیزانی که از بیماری قلبی رنج
تقدیم به عزیزانی که از بیماری قلبی رنج
میبرندو باآرزوی شفای عاجل برای آنها.
=====================
((( نا مهربان )))
دلا : با من چرا نامهربانی ؟
درونِ سینه ام , بارِ گرانی .
به هنگامِ خزان , یارِ توأم من .
ولیکن , باز هم نا مهربانی .
جوانیِِّ مرا , دادی تو بر باد .
هنوز هم بعد ازعمری , سرگرانی .
درونِ سینه ام , جا کرده ای خوش .
سزاواری تو , بر بی خانمانی .
به یغما بردی عمرم را , چه آسان .
به غمها دادی آنرا رایگانی .
تپش هایِ تو را , کردم تحمّل .
به قصدِ یاری ام , در نا توانی .
ز بس رنجانده ای من را , شب و روز.
دگر بیزارم از این زندگانی .
رخ ام را , میکنی گاهی جگرگون .
گهی آن را به رنگِ زعفرانی .
گهی مینالی از چربی و هم قند
گهی از گلوسیدِ آنچنانی .
فشارِ خونِ من را گاه و ناگاه .
به بالا میبری تا میتوانی .
گهی می آوری آنرا به پایین .
از این کردارِ زشتت , شادمانی .
گهی سد می کنی , رگهای من را .
به میترال می کنی , گه بد عنانی .
* یقین دارم , که تو سادیسم داری .
* چو دکتاتور شدی در حکمرانی .
مشو مغرور , بر این چرخِ گردون.
که نامِ آن بُوَد , دنیایِ فانی .
من و تو . هر دو با هم رهسپاریم .
به سویِ آن سرایِ جاودانی .
چه می خواهی , از این حالِ خرابم ؟
چرا آماده ای بر جان ستانی ؟
* طبیبانم , همه تیماردارت .
* ولی لج می کنی تو , نا گهانی .
به تیغِ سکته چون هستی مسلّح .
بلائی در سرایِ استخوانی .
** بسانِ عقرب است این دل , عظیما .
** که نیشش را , یقینآ نوشِ جانی .
++++++++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
میبرندو باآرزوی شفای عاجل برای آنها.
=====================
((( نا مهربان )))
دلا : با من چرا نامهربانی ؟
درونِ سینه ام , بارِ گرانی .
به هنگامِ خزان , یارِ توأم من .
ولیکن , باز هم نا مهربانی .
جوانیِِّ مرا , دادی تو بر باد .
هنوز هم بعد ازعمری , سرگرانی .
درونِ سینه ام , جا کرده ای خوش .
سزاواری تو , بر بی خانمانی .
به یغما بردی عمرم را , چه آسان .
به غمها دادی آنرا رایگانی .
تپش هایِ تو را , کردم تحمّل .
به قصدِ یاری ام , در نا توانی .
ز بس رنجانده ای من را , شب و روز.
دگر بیزارم از این زندگانی .
رخ ام را , میکنی گاهی جگرگون .
گهی آن را به رنگِ زعفرانی .
گهی مینالی از چربی و هم قند
گهی از گلوسیدِ آنچنانی .
فشارِ خونِ من را گاه و ناگاه .
به بالا میبری تا میتوانی .
گهی می آوری آنرا به پایین .
از این کردارِ زشتت , شادمانی .
گهی سد می کنی , رگهای من را .
به میترال می کنی , گه بد عنانی .
* یقین دارم , که تو سادیسم داری .
* چو دکتاتور شدی در حکمرانی .
مشو مغرور , بر این چرخِ گردون.
که نامِ آن بُوَد , دنیایِ فانی .
من و تو . هر دو با هم رهسپاریم .
به سویِ آن سرایِ جاودانی .
چه می خواهی , از این حالِ خرابم ؟
چرا آماده ای بر جان ستانی ؟
* طبیبانم , همه تیماردارت .
* ولی لج می کنی تو , نا گهانی .
به تیغِ سکته چون هستی مسلّح .
بلائی در سرایِ استخوانی .
** بسانِ عقرب است این دل , عظیما .
** که نیشش را , یقینآ نوشِ جانی .
++++++++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
- ۳.۳k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط