{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو
به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۱)

من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینیمن بر سر مهرم تو چرا بر سر کین...

بود آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کندآن‌که زنجیر به پای دل شیدا ...

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مراوز من رها سازد مرا بیگانه...

امشب که خیال سخنت ز‌ سر دارماکنون که از فکرت ، تب ز تن دارم ...

درد عشقی در دلم دارم ،نمی داند کسی همچوابر ی اشک می بارم نمی...

پزشک نیستیاما درمانِ دردم توئیدردِ چشمانم با نگاهِ تودردِ اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط