{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ قو

مرگ قو
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شید
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد...
دیدگاه ها (۱)

همه میگن که تو رفتی، همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوبار...

زِیـــآב کـِـﮧ بــآشــے؛◄ زیــــاבے میشـے

دو تا درس هست که من هر از چندی باز تو زندگیم میگیرم : یکی ا...

پابرهنه بر کاغذهای سپید، این منم، رها و آزاده، با گیسوان...

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط