پابرهنه بر کاغذهای سپید
پابرهنه بر کاغذهای سپید،
این منم، رها و آزاده،
با گیسوانی پریشان و چشمانی برّاق،
رقصنده بر کلماتی جاری..
اینجا نه غم تنیده به جانم نه هراس،
نه حرفهایی که در گلویم توده می شوند،
اینجا تنها منم با قلمی آبی که میرقصد،
و کاغذهایی بی رنگ،
که حرفهایم را در آغوش می گیرند...
این منم، رها و آزاده،
با گیسوانی پریشان و چشمانی برّاق،
رقصنده بر کلماتی جاری..
اینجا نه غم تنیده به جانم نه هراس،
نه حرفهایی که در گلویم توده می شوند،
اینجا تنها منم با قلمی آبی که میرقصد،
و کاغذهایی بی رنگ،
که حرفهایم را در آغوش می گیرند...
- ۱۲۲
- ۱۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط