{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میران ویو

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔
𝕡𝕒𝕣𝕥¹³

میران ویو
نشستیم
گارسون منتظر بود که سفارش رو بگیره و بره
~چی میخوری
=هرچی باشه واسه من فرق نداره
جونگکوک روش رو به طرف گارسون کرد
~ پس دو تا استیک گوشت گاو و دوتا سالاد مخصوص
گارسون. نوشیدنی چی بیارم واستون؟
~ دوتا آبجو لطفا
گارسون. تا نیم ساعت دیگه سفارشتون حاضر میشه
~ خیلی ممنون
گارسون رفت و جونگکوک روش رو به طرف من کرد
~خب کارت خوب بود و پدرم تو رو قبول کرد ، حالا می تونی به خانوادت در مورد من بگی
=اممم راستش دیشب...
~دیشب چی؟
=فیلیکس دیشب مچم رو گرفت و مجبور شدم همچی رو بگم
~مگه نگفتم که تا وقتی بهت نگفتم چیزی بهشون نگو؟(عصبی)
=فیلیکس خیلی ریزبینه همچی رو زود میفهمه
~خب حالا پدر مادرت چی گفتن؟
=گفتن که یروز بیای خونمون باهم آشنا بشین
~ پدر من هم همین رو گفت پس یکاری میکنیم
=چی کار
~من یه باغ دارم یروز همه اونجا جمع میشیم
=همه یعنی خانواده من و خانواده تو دیگه؟
~پس چی؟
=هیچی همینجوری
~باید تا نظر پدرم نسبت بهت عوض نشده ازدواج کنیم
=یعنی کی
~هر وقت خانواده هامون باهم آشنا شدن، امروز یکشنبست... امم چهارشنبه وقتت آزاده؟
=نه ، از فردا تا یکشنبه بابد برم دانشگاه، یعنی فقط یکشنبه ها وقتم آزاده
~خب پس قرار ملاقات خانواده هامون باشه واسه یکشنبه هفته بعد
=خوبه
گارسون اومد و غذا هارو آورد
غذا رو خوردیم و از رستوران رفتیم بیرون که جنی بهم زنگ زد
=ببخشید من باید این رو جواب بدم
~به من ربط نداره هرکاری می خوای بکن
رفتم یکم دورتر و تلفن رو جواب دادم
=هااا چیه، مگه دستم بهت نرسه جرت میدم
^هی هی هی چته، چیکار کردم؟
=هر وقت دیدمت بهت میگم
^والا جوری که تو داری حرف میزنی من میترسم ببینمت
=خب حالا بگو چرا زنگ زدی؟
^ها؟ چی؟ من من؟ آهااا، هیچی فقط دلم واست تنگ شدههه
=متاسفانه الان نمی تونم بیام پیشت
^ هییی میراااان، یه بو هایی داره میااااد🤭
=هیسسس‌، خفه شو داستانش طولانیه هر وقت وقت کردم بهت زنگ میزنم
^ اووووووو پس درست حدس زدم، طرف کیه
= خدافظ
^ هی هی هی ه...
روش قطع کردم و یه دل سیر خندیدم
جنی ویو
وااااا این دختره چش بود، ای میران ای میران فکر کردی ولت میکنم؟😂
جونگکوک ویو
صدای خنده های میران رو شنیدم ولی اهمیت ندادم که میران اومد
=خب بریم
~بریم
=صبر کن، الان تازه ناهار خوردیم ، اگه الان بریم خونه والدینمون شک نمی کنن
~آره راس...
گوشیم زنگ خورد دیدم پدره
~بله پدر
پ.ک همین الان با میران میای خونه
~چرا، اتفاقی افتاده؟
پ.ک نهههه یه سوپرایزه
با خودم گفتم《ای خدا این دوباره چی ازم می خواااد》
~باشه پدر الان میایم
قطع کردم
~پدرم بود میگه بریم خونه ما
=ها؟ چی؟ چرا ؟
(ادامه توی‌کامنتا)
دیدگاه ها (۲)

Girl of the mansionPart³³ات ویو ♧هی ات گریه نکنن=اگه من نبود...

Girl of the mansionPart³⁴ات ویورفتم به اتاق و وسایلی و از چم...

یه ۱۰۰ تاییمون نشه؟

Girl of the mansionPart³²ات ویواز ماشین پیاده شدیم و رفتیم ت...

خب خب بریم واسه پارت نهم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

p8لونا:ولی اثری از درد نبود برگشتم دیدم که چاقو رو با دستش گ...

my favorite enemy p6ویو جونگکوک:دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط