{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ا.ت:
از ماشین پیاده شدم همینطور که داشتم راه میرفتم یهو جونگکوک دیدم که از من جلو زد و من داشتم پشت سرش راه میرفتم رفتیم داخل و جونگکوک در رو باز کرد همه نشسته بودن سر میز مامان من و و مامان جونگکوک داشتن با هم حرف میزدم و بابای من و بابای جونگکوک هم داشتن با هم حرف میزدم همینکه رفتیم داخل همه نگاه ها سمت ما چرخید که یهو مامان جونگکوک پاشد و با ذوق به سمتمون اومد
م.ج:وایییی عروس خوشگلم چطوره؟
ا.ت:خوبم خاله(خجالتی با لپ های سرخ)
م.ج:عروسم مگه صد دفعه بهت نگفتم بهم نگو خاله بگو مامان راحت باش
ا.ت:بله خ..مامان(با لپ های سرخ)
م.ج:اوخودا قربونت برم من لپاشو نگاه شبیه لبو شده
م.ا.ت:خب حالا اگه قربون صدقه هاتون تموم شد بیاین بشینید
(نکته:مامان ا.ت و بابای ا.ت از ا.ت متنفرن و تنها کسی که ا.ت رو دوست داره برادرشه)
ویو ا.ت:
بعد احوالپرسی با مامانامون و باباهامون نشستیم سر جامون که مامان جونگکوک گفت:
م.ج: عروس گلم برات یه سورپرایز داریم
ا.ت:واقعا(شوکه)
م.ج:آره عزیزم
ا.ت:خب چیه؟؟
م.ج:بیاین تو
ویو ا.ت:
همینطور که توی شوک بودم یهو در باز شد و با صحنه ای که دیدم از تعجب پشمام ریخت باورم نمیشه اون.....

خمارییییییی
ادامه دارد
یکم توی خماری بمونین تا فردا دوباره براتون پارت بزارم🤫😅
دیدگاه ها (۱)

ویو ا.ت:همینطور که داشتم با شوک به طرفی که مامان جونگکوک اشا...

ویو ا.ت:همینطور که داشتم به جایی که جین اشاره کرده بود نگاه ...

ویو جونگکوک:همینطور که داشتم جاده رو نگاه میکردم که نفهمیدم ...

جونگکوک ویو:همینطور که داشتم با هانا حرف میزدم یهو اوت اومد ...

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

part 7

دوپارتی# درخواستی از تهکوکوقتی بزرگترین مافیا جهانن و عاشقت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط