{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتی# درخواستی از تهکوک

دوپارتی# درخواستی از تهکوک

وقتی بزرگترین مافیا جهانن و عاشقت میشن و میدزدنت و....اهم اهم 📿

پارت ۱
ویو ات
همینطور نشسته بودم روی صندلی و منتظره سفارشم بودم چه کافه قشنگی بود خیلی احساس آرامش میکردم چون فقط من میرفتم اونجا که صدایه در امد و توجهم به در جلب شد دو آقای جذاب و هات امدن تو و یه میز از من جلو تر بودن همینطور داشتم نگاهشون میکردم ا انگار واقعا عاشق شدم

(ویو به جونگکوک و تهیونگ)
جونگکوک: عه تهیونگ
تهیونگ: جانم
جونگکوک: میگم اون دختره میز عقبی هست
تهیونگ: خب
جونگکوک: م...من
تهیونگ: تو چی ؟؟
جونگکوک: من عاشقش شدم
تهیونگ: خب راستش منم

چند مین بعد
ویو ات
از کافه زدم بیرون خیلی حسه بهتری داشتم که.......

بقیشو فردا میزارم ❤️
دیدگاه ها (۱۳)

😏❤️‍🔥

دوپارتی # تهکوکپارت آخرویو اتکه هیچی نفهمیدم و سیاهی..... چن...

پارت ۶ویو یونگیباحس تشنگی از خواب بیدار شدم دیدم ات محکم بغل...

پارت ۵ویو یونگیرفتم عمارت و خواستم از ات معذرت خواهی کنم فکر...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

داستان : ویو ات :تو خواب نازم بودم که باز این جیمین اب ریخت ...

راند اخر part 30لینا: تمومه ات: بلند شدم جونگکوک رو کول کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط