{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت85۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
همه به خط شدن...و سریع وظایفشون گفته شد ...لپتاپ رو پام بود‌...
ارمان_احمد بجنب دیگه...
_/تا جایی که میشه دارم میرم ارباب ...
ارمین:اینا چرا انقدر تند میرن...امیدوارم سوار ماشین غریبه نشده باشن...
_نمیدونم الان فکرم درگیره...
ارمیتا...
مرده مشکوک میزد...تلفنای عجیب... نگاه های زیر زیرکیش...یه مشکلی بودش...ملی در حال چرت زدن بود...با ارنجم اروم زدم به پهلوش...
_ملی...
_/هوم...
_چته بیدار شو....یه مشکلی هست
_/ول کن رسیدیم پا میشم...
_ملی مرده خیلی مشکوکه باید پیاده شیم ...
چشاشو باز کرد‌...
_/اوکیه‌‌‌...
_اقا ممنون ما همین جا پیاده میشیم...
جوابی نداد...
_/فک میکنین میزارم همین جوری برین؟
_چی؟!
_/قیافه ایرانی.لهجه ایرانی. عربی ضعیف چندتا زن ایرانی تو عمارت شیخ هست اونم الان! وقتی که ارباب شاهین اونجاست! میتونم پول خوبی ازشون بگیرم بابت شما دوتا...
ارمیتا: خب خب ببین تو مگه پول نمیخوای؟!مارو به افراد دیگه ای بفروش مطمعن باش حاظرن بیشتر از شاهین بهت پول بدن...!!!نمیدونم چی میگین بهشون اما سه نفرن شریکن...
_/پس اونا هم دربه در دنبال شما دو نفرن...کل مافیاهارو بهم ریختین...نمیدونستم چه گوهرایی نسیبم شده...
دیدگاه ها (۷)

ولی شرور ما متوجه نبود دلبرش نشده هنوز🥲

پارت85۵رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسند...

سلام چطورین بچه ها‌‌‌‌...بعد مدت ها اومدم نظر سنجی کنم...به ...

پارت85۳رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط