پارت
پارت85۳
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
لیوانمو برداشتم از قهوه ام سر کشیدم...امین اومد داخل...
_تو که هنوز اینجایی...بیا برو بخواب...ارمانو میفرستم تو میای اینجا...خبری بشه میفهمم من...اینجا بودن شما دوتا بی معنیه...
_/نمیتونم امین ...
_میخوای یه ارام بخش بزنن بهت؟ شاید تونستی یکم بخوابی...از کیه درست حسابی نخوابیدی؟
_/هر چندتا ارام بخشم بزنم تا قلبم نباشه نمیتونم اروم شم...
دستگاه شروع کرد صدا دادن...امین کنارم زد...دوتا تا دایره زرد و قرمز رنگ در حال دویدن بودن...
_ممکنه خودشون باشن...دوتا زن با چادرن...
خم شدم جلو سیستم...
_/مطمعنی؟!
_خیلی کم پیش میاد کسی از اون در رفت امد کنه...برای فرار کردن بهترین گزینه س ...نگه بان هم خیلی کم داره...
_پس زود باش ردیابی شون کن محل دقیق شونو بریم دنبالشون ...
_/هول نشو ...
امین بی سیمشو برداشت...
_/همه نیرو ها به گوش...
_اینجوری فقط وقت تلف میشه...
زنگ بیداری و موقعیت خطر رو زدم...صدای هشدار کل پایگاهو برداشت...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
لیوانمو برداشتم از قهوه ام سر کشیدم...امین اومد داخل...
_تو که هنوز اینجایی...بیا برو بخواب...ارمانو میفرستم تو میای اینجا...خبری بشه میفهمم من...اینجا بودن شما دوتا بی معنیه...
_/نمیتونم امین ...
_میخوای یه ارام بخش بزنن بهت؟ شاید تونستی یکم بخوابی...از کیه درست حسابی نخوابیدی؟
_/هر چندتا ارام بخشم بزنم تا قلبم نباشه نمیتونم اروم شم...
دستگاه شروع کرد صدا دادن...امین کنارم زد...دوتا تا دایره زرد و قرمز رنگ در حال دویدن بودن...
_ممکنه خودشون باشن...دوتا زن با چادرن...
خم شدم جلو سیستم...
_/مطمعنی؟!
_خیلی کم پیش میاد کسی از اون در رفت امد کنه...برای فرار کردن بهترین گزینه س ...نگه بان هم خیلی کم داره...
_پس زود باش ردیابی شون کن محل دقیق شونو بریم دنبالشون ...
_/هول نشو ...
امین بی سیمشو برداشت...
_/همه نیرو ها به گوش...
_اینجوری فقط وقت تلف میشه...
زنگ بیداری و موقعیت خطر رو زدم...صدای هشدار کل پایگاهو برداشت...
- ۴.۰k
- ۱۱ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط