{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست دختر بامزه من

دوست دختر بامزه من
پارت یک

ویو سائه:
اه، این دختر چرا انقدر تنبله اخه...
برای بار نمیدونم چندم سرش غر زدم:«ات!بیا دیگه امروز مسابقه دارم نمیای منو ببینی؟بدونه تو واقعا حس و حال گل کردن اون توپ لعنتی رو ندارم.»
و دوباره چیپسش رو گذاشت بین لب هاش و با همون لبخند بامزه گفت:«پس پیشم بمون!من نمیام تو اون زمین مسابقه مسخره بجاش تو پیشم بمون باهم فیلم ببینیم سائه جونم!»
لعنتی... وقتی اونجوری صدام میکنه واقعا مقاومت سخت میشه.
چطوری باید قانع‌ش کنم اخه... اها!
اهی از تسلیم کشیدم و جلوی خودش زنگ زدم به ایساگی.
جواب داد و گفت:«الو؟چی شده سائه؟»
با لحن بی خیالی گفتم:«من نمیام.»
از تعجب چند لحظه حرفی نزد و فقط به چشمای گرد شده از تعجب ات نگاه میکردم و ایساگی گفت:«چ...چی؟یعنی چی که نمیاین؟»
منم چشمام رو به بیرون از پنجره دوختم و گفتم:«وقتی این خانوم کوچولو نمیاد پس من چرا بیام؟خودتون بازی کنین،بدونه من مشکلی پیش نمیاد نه؟»
که یهو ات گفت:«سائه تو واقعا دیونه‌ایییی!باشه باشه میام!»
زیر لب خندیدم و به ایساگی گفتم:«خب من یک ساعت دیگه اونجام.»
و بدونه اینکه منتظر جوابش بمونم قطع کردم و گفتم:«خب پس اماده شو»
اهی کشید و با غر زدن گفت:«سائه خیلی نامردی...نمیزاری من بخوابم...»
و رفت و لباساش رو عوض کرد و اومد و با همون لحن خواب‌الو گفت:«بریم...»
ولی موهاش هنوزم بهم‌ریخته بود و این کار همیشگی‌ش بود.
گفتم:«شونه‌ت رو بده من»
غر زد:«سائههه...انقدر گیر ندههه...»
ای خدا این دختر چرا انقدر تنبله؟ ولی... نمیشه انکار کرد من عاشق همین تنبلیشم، خیلی بانمکه مخصوصا وقتی غر میزنه.
شونه‌ش رو اوردم و برای استایل بلندش کردم.
روی کاناپه نشستم و اونو روی پاهام گذاشتم و اروم موهاش رو شونه کردم.
موهای بلند، نرم و زیبایی داشت.
خیلی راحت میشد فقط برای موهاش جون داد.
عاشقشم... خیلی...
موهاش تموم شد و اروم شروع کردم به بافتن موهاش.
با صدای اروم ولی عادی،بدونه هیچ تنبلی و خستگی...فقط بای صدای عادی و کنجکاو گفت:«سائه...تو چرا همیشه انقدر صبوری و حوصله هرکاری رو داری؟»
دستام مشغول بافتن موهای بلند و ابریشمی‌ش بود و گفتم:«بزار قبلش ازت بپرسم که چرا همچین چیزی رو میخوای بدونی؟»
با همون لحن گفت:«اخه همیشه همینقدر صبور و اروم موهام رو شونع میکنی و میبافی،همیشه برام با حوصله و سلیقه کلی لباسای خوشگل میخری،برام کلی دسر خوشمزه درست میکنی،همیشه تو درسام بهم کمک میکنی، و حتی با اینکه کلی اذیتت میکنم بازم دوسم داری...برای همین کنجکاو شدم...»
بافتن موهاش تموم شد و پایینش رو با کش بستم، اروم دسدی روی موهاش کشیدم و دستام رو از پشت دورش حلقه کردم و کمی بیشتر به خودم نزدیکش کردم، گفتم:«من همیشه برای کسی که عاشقشم حوصله دارم...و هیچوقت ازش خسته نمیشم.»
کمی مکث کردم و لحنم کمی نرم و عاشقانه شد، گفتم:«حالا بانو میخوان یکم ارایشش کنم یا همینجوری راحته؟»
اروم خندید و گفت:«نه همینجوری خوبه...بریم»
بلند شدیم و بعد از کمی عطر زدم رفتیم سمت ماشین تا بریم زمین بازی.
بعد تقریبا نیم ساعت رسیدیم.
ات هم عضوی از تیم بود ولی بازیکن جایگزین بود چون زیاد از بازی کردن خوشش نمیومد.
بعد از اماده شدن کل تیم رفتیم تو زمین بازی و...


پایان پارت یک
دیدگاه ها (۱۲)

مرسی از حمایت گرمتتتت🧡🧡🧡

دوست دختر بامزه من پارت دوویو راوی: بعد از اماده شدن کل تیم ...

رئو و خجالت؟ 😂❤

دوست دختر بامزه منپارت چهارویو راوی: ات کم کم بیدار شد و نگا...

بازی عشقیپارت نهویو ایساگی: حتی شیدو و باچیرا هم نمیدونستن چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط