{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ⁶²

دیدم ات رو به روی اینه وایستاده و داره خودشو تو اینه میبینه .لبخندی رو لبم نشست ‌.
ات ✨ امروز ... بعد اماده شدنم وقت نشد و نتونستم با دقت خودمو تو اینه ببینم ولی ... خوشگل شدم ...
برگشت سمتم و لبخندی زد .
ات ✨ نظرت چیه یونگی ...امروز خوشگل شده بودم ؟
یونگی 🪽 تو در هر شرایطی خوشگلی ... فقط امروز به طرز نفس گیری خوشگل تر شده بودی .
انگاری که متوجه ناراحتیم شد و لبخندش شل شد ، دامنشو با دستاش کمی گرفت بالا و امد سمتم و دستشو گذاشت رو صورتم و بهم خیره شد .
ات ✨ خودت بهم گفتی ناراحت نباشم ... بعد الان خودت ناراحتی ؟ اخه چرا ؟ ... نکنه ... نکنه از ازدواجمون ناراحتی؟(اروم کمی ناراحت)
با این حرفش جا خوردم ، من از ازدواج باهاش ناراحت نبودم .
سریع بغلش کردم و سرمو تو‌ شونه های برهنش پنهون کردم .
یونگی 🪽 چرا همچین حرفی میزنی ؟... من ناراحت نیستم من ... شرمندم ... شرمندم که نتونستم پدر بزرگو راضی کنم . من با ازدواج با تو خوشحال ترین ادم روی زمین شدم .
ات ✨ من که گفتم خودتو به خاطر همچین چیزی ناراحت نکن ... من که مشکلی ندارم بالاخره ...(نفس عمیق) چه دیر چه زود اتفاق میوفته .
یونگی 🪽 فقط منو ببخش .
بوسه ای روی شونش کاشتم که صدای در امد . ازش جدا شدم و سمت در رفتم و بازش کردم ، خدمتکار بود و وسایلو اورده بود ازش گرفتم که تعظیمی کرد و رفت . برگشتم سمت ات که دیدم به تخت خیره شده ، نگاهم به سمت تخت رفت ... با گلبرگای قرمز تزئین شده بود . اروم رفتم و وسایلو گذاشتم رو میز و رفتم سمت ات .
یونگی 🪽 خب تول بیا موهاتو باز کنیم و ارایشتو پاک کنیم .
ات ✨ باشه .
اروم نشست رو صندلی و شروع کردم به باز کردن موهاش ، اروم سنجاق هارو از موهاش بیرون میکشیدم و روی میز مینداختم .
ات ✨ ای پیشی کوچولو اخماتو وا کن .
یونگی 🪽 باشه خانم کوچولو.
سعی کردم اخمامو باز کنم تا ناراحت نشم
موهاش کامل باز شد و یه شونه به موهاش کشیدم و با کش مو موهاشو بستم .
ات ✨ من برم صورتمو بشورم بیام .
یونگی 🪽 باشه .
دامنشو گرفت بالا و رفت سمت دستشویی تا صورتشو بشوره . تا بیاد یه دست لباس برای خودم و خودش اماده کردم و برقارو به غیر از یه چراغ خواب خاموش کردم که از دستشویی امد بیرون .


شرط
³⁵ لایک
²⁰ کامنت
¹² بازنشر

پارت بعدی اسماته شرطارو زود برسونید بزارم 🩵
دیدگاه ها (۹۶)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁶مادرجون با لقمه ای از مربا و کر...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹²دوباره رفتم داخل و یونگی هم پشت...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

......//برده ی زیبا//......

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

رمان عشق ممنوع

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط