{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شک و تردیدت اگر در راه عشق ما نبود

شک و تردیدت، اگر در راه عشق ما نبود
بین ما دیگر خبر از صحبت بیجا نبود
بارها در امتحان عشق ، ثابت کرده‌ام ...
جز تو در قلب و خیال و خاطر شیدا نبود
باز هم تا در به تخته می خورد ، خاطی منم؟
در شگفتم ... جز من بیچاره ی تنها نبود ؟!!
در فضای خسته و مسموم آن تردید ها
عمق احساسات من در سایه ها پیدا نبود
مانده ام آیا مرا می خواهی آخر یا که نه؟؟
چون اگر می خواستی ، این عشق. ،بی معنا نبود
زیر باران مانده ام با بغضی از دلواپسی
هیچ وقت اشکم به این ‌حد واضح و گویا نبود
هان ! بگو حرف حسابت چیست ؛ اصلش را بگو
دوستم دیگر ن ... اما ، حق « این رسوا » نبود !
پرسه ی تنها و تلخ کوچه‌های خاطره ...
حق من ....ای بی وفا ...باور بکن اینها نبود
دیدگاه ها (۵)

امشب از پشت کوچه‌ها باید سر به ویرانه های غم بزنم خاطرات تو...

گَـــرچه بیــــزارم ازش ، او دوستم دارد هنوزمادرش می گفت هرش...

ز شبی من گله دارم گله از هر چه یقین شدبه یکی دست توانا به ...

دلم گرفته، به دلتنگیِ شبانه قسمبه گیسوان سیاه تو روی شانه قس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط