{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گَـــرچه بیــــزارم ازش ، او دوستم دارد هنوز

گَـــرچه بیــــزارم ازش ، او دوستم دارد هنوز
مادرش می گفت هرشب اشک می باردهنوز
من که لیلایش نبودم ، او ولی مجنـون شده؛
بر سر راه دلِ من ، بیــــد می کـــــــارد هنوز
التماسش کــرده ام بسیار و او حـــــاضر نشد
تا از این عــــــشق قدیمی دست بردارد هنوز!
گُــفته از این درد بی درمان بمیـــــرد هم اگر
نیست ممکن عشق را نادیده بشمــارد هنوز
دست من هم نیست بعد ازاین همه مدت اگر
باز بیــــزارم از او ، او دوستــم دارد هنوز...!
دیدگاه ها (۳)

نیمه‌شب آمد خیالت، نیمه‌جانم را گرفتابر دلتنگی دوباره آسمانم...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

امشب از پشت کوچه‌ها باید سر به ویرانه های غم بزنم خاطرات تو...

شک و تردیدت، اگر در راه عشق ما نبود بین ما دیگر خبر از...

رابرت برنا

رابرت برنا

🧬 پشت این چهره، فقط یک دندان‌پزشک نیست؛ یک نویسنده و یک آدمِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط