{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو روز بارونی پارت

تو روز بارونی پارت ۱۸

انیا: اخ اینجا کجاست؟!
هیکاری: هوم این همون دخترست دیگه اره؟
کوینا: اره همونه به غیر از اون کس دیگه ای مو صورتی نیست
هیکاری: هوم رئیس این دختره رو برا چی می خواد اصلا
رئیس: واقعا نمی دونید؟
کوینا: رئیس!!
رئیس: هوم، این دختر، دختر توایلایت مامور مخفی هزار چهره، دختره قاتل شاهزاده خوار، خواهر زاده یکی از بهترین پلیس مخفی های دولت، نامزد پسر وزیر کشور اون دختر از همه جهات سود داره
پول زیادی می تونیم گیر بیاریم
انیا: هی عوضی ها پیش خودتون چی فکر کردید هان؟
رئیس: مثل اینکه بهوش اومدی
.
.
.
.
.
(در همین موقع دامیان)
این چرا نیومد
بکی: هه.... هه هه... نفسم بند اومد انیا رو یکی..... هه هه دزدیده
دامیان: لعنت بهش
_دویدن
پدر برادر
انیا رو دزدیدن
دمترویس: حتما چون به ما نزدیکه دزدیدنش
دزموند: زنگ می زنیم پلیس
یا از ادمای خودمون می فرستیم
.
.
.
.
.
(در همون موقع انیا)
.
.
.
انیا: باز دارین چی بلغور می کنین
کوینا: به تو مربوطه؟
انیا: هوف حوصلم سر رفت اع رئیستونم اومد دیگه وقتشه
_پاره شدن طناب
هیکاری: ها چقدر قویه لعنتی
انیا: هوم،
_زدن تو پای هیکاری
خوبه خودتون گفتین از همه طرفم مهمم بعد با یه طناب ساده می خواید من رو زندونی کنید؟ هه

ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۱۰)

یچیز بگم پشماتون بریزه نصف شبی راجب چشم های اکوا و روبی پدر ...

اگر می خواهید بازم پشماتون بریزه بگید دفعه بعد از شیطان کش م...

بزنین بکشین این رو راحت شیم بابا 🙄

♥kana ♥

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط