انیا یهو ناخودآگاه بلند میشه
انیا یهو ناخودآگاه بلند میشه
دامیان :عزیزم....
انیا موهاش ریخته جلو صورتش و چشماش قرمز شده.
همه دارت میگن چیشده
انیا ویو:
این.... این اتفاق....وایسا نمیتونم الان ریکشن بدم . میفهمن ذهن خوانم
نه نه نه نه نه نه من حالت تهوع دارم
انیا دستش رو میزاره جلو دهنش و میره سمت دشتشویی
لوید و یور و ملیندا: عزیزم خوبی؟
دامیان: انیااااا (میدوئه به سمت دستشویی)
انیا میره و بله رنگین کمون بالا میاره🥹
در دستشویی هم قفله همه دارن در میزنن و میگن خوبی ؟
انیا ویو:
این حادثه اینقدر منو ضعیف کرد یا برا چیز دیگه ایه؟ نکنه.......نه نه نه نه
دامیان: عزیزم میشه بگی خوبی؟
انیا در رو باز میکنه و بدون اینکه چیزی بگه میره
یونا: ابجی خوبی؟
انیا با نگاه فوق ریدمانی نگاش میکنه میگه: گمشو اونور....
یونا: چ....چی؟ن ... نکنه ف....ف.فهمی...د.ده؟
انیا میره تو اتاق آسامی و پیش اون دراز میکشه
نیم ساعت بعد
دامیان: عزیزم.. خوبی؟
انیا: اوهوم
دامیان: چیشده چرا بهم نمیگی؟
انیا: چیزی نشده.....(با نیمه داد)
آسامی بلند میشه و گریه میکنه
انیا: وای نه... شیشششش بخواب ..
و یه لالایی میخونه.
دامیان چند قدم میره عقب و میگه: چ....چی؟
انیا: این لالایی مامانم بود.....
دامیان: ولی این لالایی منم بود...
انیا: یه تفاهم دیگه.
انیا: میشه بری بیرون؟
دامیان: اوم . باشه
فردا صبح میشه و انیا میره دکتر
دکتر: شما نباید حداقل ماهی ۴ قرص ویتامین بخورید؟
انیا: چ.چرا مگه؟
دکتر: برای زنان حامله واجبه
انیا: چی...چی؟؟؟
دکتر: نمیدونستی؟ خانم دزموند شما باردارید
انیا از جاس بلند میشه میگه: نه...نه
دکتر: میخواید بچه رو بندازید؟
انیا: نه ولی هیچی
میره خونه و حالت ترسناک ملیندایی داره
دامیان میاد میخواد انیا رو ببوسه و وقتی قیافه انیا رو میبینه میشاشه تو خودش: انیا این چه قیافه ایه.....
انیا: هیچی .....
دامیان: کی قراره این کارات رو تموم کنی تو حتی قضیه رو هم بهم نمیگییی
انیا: اونی که بابد از چندش بازیا دست بکشه تویییییییی نههه منننننننن(داره از چشماش اشک میاد و با داد میگه)
دامیان: عزیزم...
انیا: فکر میکنی نمیدونم شلوارتتتت دوتا شدههه؟؟؟ دامیانننننن...... با خواهرمممم؟؟؟؟؟؟؟ (میوفته رو دو زانو)
دامیان چشماش گرد میشه و میگه: انیا.... از کجا میدونی......
انیا : فالگوش وایستادم.....عوضییییی
دامیان انیا رو بغل میکنه: نه نه نه نه نه نه نه نه اینطوری نیست من هرگز با یه دختر بچه به تو خیانت نمیکنم ما یه دختر داریم انیا ..
انیا ذهنش: همه ی اینارو میدونم. ولی باید از دهنش بشنوم
انیا: مطمئنی؟
دامیان: من مطمئنم.
انیا: من . حاملم.
دامیان: چ.چی؟ چی ...چی میگی؟ چی.
انیا میگه: یه بچه دیگه تو راهه...
دامیان بلند میشه میگه: وا...واقعا؟
انیا داد میزنه واقعاااا (ویسگون نمیزاره بنویسم)
دامیان :عزیزم....
انیا موهاش ریخته جلو صورتش و چشماش قرمز شده.
همه دارت میگن چیشده
انیا ویو:
این.... این اتفاق....وایسا نمیتونم الان ریکشن بدم . میفهمن ذهن خوانم
نه نه نه نه نه نه من حالت تهوع دارم
انیا دستش رو میزاره جلو دهنش و میره سمت دشتشویی
لوید و یور و ملیندا: عزیزم خوبی؟
دامیان: انیااااا (میدوئه به سمت دستشویی)
انیا میره و بله رنگین کمون بالا میاره🥹
در دستشویی هم قفله همه دارن در میزنن و میگن خوبی ؟
انیا ویو:
این حادثه اینقدر منو ضعیف کرد یا برا چیز دیگه ایه؟ نکنه.......نه نه نه نه
دامیان: عزیزم میشه بگی خوبی؟
انیا در رو باز میکنه و بدون اینکه چیزی بگه میره
یونا: ابجی خوبی؟
انیا با نگاه فوق ریدمانی نگاش میکنه میگه: گمشو اونور....
یونا: چ....چی؟ن ... نکنه ف....ف.فهمی...د.ده؟
انیا میره تو اتاق آسامی و پیش اون دراز میکشه
نیم ساعت بعد
دامیان: عزیزم.. خوبی؟
انیا: اوهوم
دامیان: چیشده چرا بهم نمیگی؟
انیا: چیزی نشده.....(با نیمه داد)
آسامی بلند میشه و گریه میکنه
انیا: وای نه... شیشششش بخواب ..
و یه لالایی میخونه.
دامیان چند قدم میره عقب و میگه: چ....چی؟
انیا: این لالایی مامانم بود.....
دامیان: ولی این لالایی منم بود...
انیا: یه تفاهم دیگه.
انیا: میشه بری بیرون؟
دامیان: اوم . باشه
فردا صبح میشه و انیا میره دکتر
دکتر: شما نباید حداقل ماهی ۴ قرص ویتامین بخورید؟
انیا: چ.چرا مگه؟
دکتر: برای زنان حامله واجبه
انیا: چی...چی؟؟؟
دکتر: نمیدونستی؟ خانم دزموند شما باردارید
انیا از جاس بلند میشه میگه: نه...نه
دکتر: میخواید بچه رو بندازید؟
انیا: نه ولی هیچی
میره خونه و حالت ترسناک ملیندایی داره
دامیان میاد میخواد انیا رو ببوسه و وقتی قیافه انیا رو میبینه میشاشه تو خودش: انیا این چه قیافه ایه.....
انیا: هیچی .....
دامیان: کی قراره این کارات رو تموم کنی تو حتی قضیه رو هم بهم نمیگییی
انیا: اونی که بابد از چندش بازیا دست بکشه تویییییییی نههه منننننننن(داره از چشماش اشک میاد و با داد میگه)
دامیان: عزیزم...
انیا: فکر میکنی نمیدونم شلوارتتتت دوتا شدههه؟؟؟ دامیانننننن...... با خواهرمممم؟؟؟؟؟؟؟ (میوفته رو دو زانو)
دامیان چشماش گرد میشه و میگه: انیا.... از کجا میدونی......
انیا : فالگوش وایستادم.....عوضییییی
دامیان انیا رو بغل میکنه: نه نه نه نه نه نه نه نه اینطوری نیست من هرگز با یه دختر بچه به تو خیانت نمیکنم ما یه دختر داریم انیا ..
انیا ذهنش: همه ی اینارو میدونم. ولی باید از دهنش بشنوم
انیا: مطمئنی؟
دامیان: من مطمئنم.
انیا: من . حاملم.
دامیان: چ.چی؟ چی ...چی میگی؟ چی.
انیا میگه: یه بچه دیگه تو راهه...
دامیان بلند میشه میگه: وا...واقعا؟
انیا داد میزنه واقعاااا (ویسگون نمیزاره بنویسم)
- ۱۴.۴k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط