{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زلف بر باد نده تا نَدَهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی ب

زلف بر باد نده تا نَدَهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهرهٔ شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکُنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس تا به خاک در آصِف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که دربند توأم آزادم
#حافظ
دیدگاه ها (۲)

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آر...

...

تو را من چشم در راهم شبا هنگام که می گیرند در شاخ «تلاجن» س...

خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گر چه می گویند: " می گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط