زلف بر باد نده تا نَدَهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی ب
زلف بر باد نده تا نَدَهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
- ۱.۸k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط