{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق.رویایی.من

#عشق.رویایی.من
#پارت.چهل.و.پنجم
از زبون #مبینا


اون شاخه‌ی سرکش باعث شده بود ک گیر بیوفتیم وسط یه مشت گرگ..
درست بعد از اینکه حوری با اون گرگه ل لنتی درگیر شد و ناکارش کرد گرگه قبل مردنش یه زوزه کشید و باعث شد بقیه بیان اونجا حالا بنظر میرسه میخان انتقام دوستشونو بگیرن
خدا میدونه چقد تو دلم به رویا بخاطر دست و پا چلفتیش فحش دادم
حوری همچنان داشت مبارزه میکرد باهاش و کلی زخمی شده بود و ما همچنان داشتیم سعی میکردیم اون شاخه‌رو باز کنیم ک دیگه اخراش نزدیک بود گریم بگیره و سیلدا یه حرف امیدوارانه در زندگیش زددد
سیلدا:عححح من میتونم با سهون ارتباط ذهنی برقرار کنم
مبینا:خوب زودباشش بهشون بگو بیان کمککک
سیلدا:اوکی
سیلدا چشماشو بست و سعی کرد تمرکز کنه تا بتونه با سهون ارتباط برقرار کنه و بعد کلی تلاش موفق شد
((سیلدا:سهونااا کمکک))
((سهون:چیشده شما کجایین))
((سیلدا:بیرون از امپریوس گرگینه‌ها احاطمون کردن کمککک))
((سهون:مرض داشتین رفتین اونجااا بهت گفتم خارج نشو از امپریوسس))
((سیلدا:الان وقت این حرفا نیص داریم میمیریمم))
((سهون:تاچند دقیقه دیگه اونجاعیم))
چشماشو باز کرد و بنظر میرسید ارتباط ذهنیشو قطع کرده و ما هنوز تو‌دلمون ب تک تکشون فحش میدادیم...
دیدگاه ها (۶)

اره‌اون‌بیبی‌پارک‌چانیوله(:

تو‌تنها‌دوم‌شخص‌مفرد‌منی...💕

#عشق.رویایی.من#پارت.چهل.و.چهارماز زبون #حوریداشتیم همینجوری ...

ییژان¹/¹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط