{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

ویو ا.ت

نگاه های چند نفر رو روی خودم حس میکردم
سرم رو آوردم بالا که با نگاه چند تا مرد که روبروی ما ولی دور از ما نشسته بودن مواجه شدم که نگاهشون رو روی بدنم میچرخوندن
بی اهمیت بهشون سرم رو سمت جونگ کوک برگردوندم که با چشمای عصبیش مواجه شدم
وا این چرا داره اینطوری نگام می‌کنه ؟

۵ مین بعد

هنوز نگاه کثیف اون مردا روم بود که جونگ کوک سمتشون رفت و توی گوششون یه جمله گفت که از اونجا پاشدن و رفتن دور از ما نشستن
یعنی تهدیدشون کرده ؟
جونگ کوک اومد سمت من و بازوم رو گرفت و بلندم کرد و گفت : پاشو بریم
ا.ت : مگه نگفتی تا پایان عروسی اینجاییم ؟
جونگ کوک : مهم نیست ، فقط پاشو بریم ( عصبی )
ا.ت : چیزی شده ؟
جونگ کوک : گفتم بریم تو ماشین ( عصبی )
ازش ترسیدم و سریع حرکت کردم به سمت ماشین
درو باز کردم و نشستم
جونگ کوک سوار شد و ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد
نفسی عمیق و عصبی کشید و گفت : این چه لباسی بود که پوشیدی ؟ کل مردای اونجا داشتن نگات میکردن
ا.ت : اومده بودیم عروسی مگه می‌تونستم با لباس کاملا پوشیده بیام ؟
جونگ کوک : ساکت شو ( داد )
از دل درد داشتم میمردم و جونگ کوک هم لحظه به لحظه بیشتر غر میزد
دلم ناگهان تیر کشید و ناخداگاه دستم رفت روی دلم قرار گرفت و این از چشم جونگ کوک دور نموند
سرش رو سمتم برگردوند و گفت : تو خوبی ؟
ا.ت : آره مشکلی نیست ( آروم )
هنوزم غر میزد ولی آروم تر انگار متوجه شده بود که حالم خوب نیست
دلم مدام تیر میکشید و دستم رو روی دلم گذاشته بودم و توی چشمام اشک جمع شده بود
جونگ کوک یهو زود کنار و سمتم برگشت و گفت : وایسا ببینم تو پریود شدی ؟
ا.ت : اوهم
جونگ کوک : وای تو پریود شدی و به من نگفتی ؟ از کی ؟
ا.ت : از همون موقع وسط مهمونی از همون موقع که بهت پیام دادم گفتم کی میریم
جونگ کوک : نوار داشتی ؟
ا.ت : از سویونگ گرفتم
جونگ کوک : وای دختر تو چرا بهم نگفتی ؟
ا.ت : گفتم شاید فکر کنی که بهونه میارم و می‌خوام از مهمونی فرار کنم بعدش تو با دوستات بهت خوش می‌گذشت چرا باید خراب میکردم جمعتون رو
دستم رو آروم گرفت و روشون بوسه ای زد و گفت : قشنگم ، درسته که داشت بهم خوش می‌گذشت ولی هیچی برام مهم تر از تو نیست هیچ جمع دوستانه ای یا هیچ مهمونی برام مهم تر از تو نیست من حتی اگه وسط خوش گذرونی باشم یا عصبی باشم یا حتی کار هم داشته باشم تو اگه به من نیاز داشته باشی باید بهم بگی
اشک توی چشمام جمع شده بود
خودم رو انداختم توی بغل جونگ کوک و سرم رو روی سینش گذاشتم و اون هم آروم نوازشم کرد
آروم گفت : درد نداری نفسم ؟
ا.ت : یکم دلم درد می‌کنه
دستش رو روی شکمم گذاشت و اروم ماساژ داد
بعد از چند دقیقه که بهتر شده بود گفتم : جونگ کوکا بهتر شد مرسی و بوسه ای روی گونش زدم
آروم موهام رو بوسید و گفت : الان میریم خونه برات دمنوش درست میکنم دردت کمتر شه
ا.ت : خیلی دوست دارم
جونگ کوک : منم همینطور نفسم

پایان .
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱ ویو ا.ت امشب با جونگ کوک اومده بودیم عروسی یکی از دوس...

سناریو موضوع : وقتی خواهرشونی و میفهمن که پدر و مادرتون برای...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_10···و بعد...ل‍..‌‍ب‌هاش رو ، روی ل‍..‍...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_8···ا/ت توی اتاقش نشسته بود .بالأخره ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط