{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

ویو ا.ت

با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم
زنگ گوشی رو خاموش کردم و رفتم سرویس بهداشتی کارام رو انجام دادم مسواک زدم و اومدم بیرون
به سمت آشپزخونه حرکت کردم و برای صبحانم پنکیک درست کردم و به همراه نوتلا و قهوه خوردم
میز رو جمع کردم و وارد اتاقم شدم تا آماده شم برم سر کار ، من داخل یه شرکت معماری توی بخش طراحی ساختمان کار میکردم و جز بهترین طراح های ساختمان اون شرکت بودم
آماده که شدم کیفم رو برداشتم و کفشم رو پوشیدم و درو باز کردم که برم بیرون که جلوی در با یه دسته گل خیلی بزرگ و زیبا مواجه شدم که روی زمین گذاشته شده بود
آروم برش داشتم و نگاهی بهش انداختم که با یه کاغذ کوچیک این متن رو روی گل چسپونده بودن
( گل برای گل )
کم کم داشتم میترسیدم که اون نفر کیه که هم آدرس خونم رو بلده هم اسم و سلیقه هام رو می‌دونه
این دسته گل یه عطر خاصی داشت که دسته گل دیشبی هم داشت ولی هرچی فکر کردم نفهمیدم ماله کیه
دستهل رو توی خونه گذاشتم و سوار ماشین شدم و حرکت کردم به سمت شرکت و ۱۵ مین بعد رسیدم
پیاده شدم و وارد شرکت شدم و سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه سوم
وارد قسمت طراحی شدم و چند تا از همکارام رو دیدم که زودتر اومده بودن ، سلامی به هم کردیم و من سر میز خودم نشستم
که با یه برگه مواجه شدم بازش کردم که این متن رو نوشته بود
( حتما تا الان ترسیدی یا تعجب کردی ولی نگران نباش به زودی منو میبینی )
دیگه واقعا داشتم میترسیدم منظورش چی بود که به زودی منو میبینی؟
بعد از تموم شدن تایم کاری سوار ماشینم شدم و به سمت خونه حرکت کردم
وقتی وارد خونه شدم با بی حوصلگی کیفم رو روی مبل انداختم و نشستم روی مبل و چشمام رو بستم یهو صدای آشنایی باعث شد که از ترس چشمام رو سریع باز کنم
یونگی : خسته نباشی نفسم
ا.ت : ت تو اینجا چکار می‌کنی چه جوری اومدی داخل ؟
یونگی : عزیزم میدونی که این کارا برام مثل آب خوردنه
اه گندش بزنن یادم رفته بود یونگی مافیاست
همون موقع هم که با هم تو رابطه بودیم با همه خشن و سرد بود و فقط با من مثل یه پیشی کوچولو رفتار میکرد و مهربون بود
و ........

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲۵)

پارت ۳ویو ا.ت ا.ت : یونگی از خونه من برو بیرون ( با داد )یون...

تک پارتی ویو ا.ت امروز جیهوپ موقع بیدار کردنم یه سطل آب ریخت...

پارت ۱ ویو ا.ت ۶ ماه از جدایی من و یونگی میگذره و هنوز نتونس...

پارت ۲ ویو ا.ت نگاه های چند نفر رو روی خودم حس میکردم سرم رو...

P5

پارت ۲ویو ا.ت بدون در زدن وارد اتاق شدم که با نامجون مواجه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط