هر کس به اتاقش می آمد از پشت میز بلد می شد و در ...

هر کس به اتاقش می آمد از پشت میز بلد می شد و در جلو فرد می نشست و کارهایشان را انجام می داد یک روز از او پرسیدم که چرا پشت میز کارهایش را انجام نمی دهد؟
با لبخند  یک حال و هوای خاصی دارد که آدم را می گیرد.پشت آن میز من رئیسم و مخاطبم ارباب رجوع هستم.
من می آیم این طرف و کنار مردم می نشینم تا توی آن حال و هوای خاص با آنها برخورد نکنم. این طرف میز من برادر مردم هستمو مثل یک برادر به مشکلاتشان رسیدگی می کنم.


#شهیدمحمد_بروجردی
#فرمانده_دلاور_قرارگاه_حمزه_سیدالشهدا
#سیره_عملی_شهدا#شهید #پاسدار #شهید #شهادت #بسیج #فکر_نو
دیدگاه ها (۱)

جنگ ما با #شیطان از محراب #نماز آغاز می‌گردد. محراب از ریشه‌...

«هرگاه حامد به  مراسمی یا هیئتی می رفت، می گفت ای کاش روضه ی...

کودکی که اولین #سرمشق دفترش #بــابــا بوده، #الگوی_زندگی اش ...

پی نوشت:حاج صادق می خوند و اشک بود و اشک بود و اشک... :" ای ...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط