{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرگذشت ( پارت ۵ )

سرگذشت ( پارت ۵ )


روز بعد وقتی هردو به انجا رسیدند بعد از کمی صحبت و برنامه ریزی قرار بر همکاری یویی و تومورا شد که چند محموله ی مهم را جه به جا کنند

(نکته اینجا یویی ۱۴ سالش هست و تیم تبه کار ها هنوز توگا و دابی و.... رو نداره )

آنها ماموریت ها رو تکمیل کردند و بعد از حدود شش ماه یویی و تومرا تقریبا صمیمی شدند اما از وقتی که ال فور وان فشار هایش رو روی شیگاراکی بیشتر کرد ، تومرا دیگه مثل قبل نمیخندید یا رفتار نمیکرد . این نظر یویی بود .

چند وقت بعد یویی یک ماموریت مهم دریافت کرد . اینگونه بود که انگار چند روز دیگر در مرکز توکیو یک جشن برای المایت قرار بود بگیرند و به او یک جام از طلا و الماس از طرف دولت ها هدیه دهند و قرار بود یویی آن رو بدزده تا به مردم نشان دهند که لیگ خیلی قوی است .


یویی زیاد مطمعن نبود اما پذیرفت .
او ظهر و قبل از جشن اماده شد . او موهای ابریشمی و مشکی بلندش رو بافته بود و موهایش تا پایین کمرش می آمد ، آرایش کمی کرده بود اما باز هم زیبا بود و یک دامن بلند فیروزه ای بدون‌ پف و طرح کم اما خاص پوشیده بود . او با مهارت دقیق اش وارد شد و کمی در جشن ماند تا کسی شک نکند .

قرار بود چند دقیقه قبل از اهدا آن رو بدزد که تقریبا موفق شد اما متاسفانه یک بچه ی کوچک شیطون که آن پشت آمده بود تا فوضولی کند ( نکبت خوب پیش ننت میموندییی) او را دید و جیغ زد که باعث شد حواس المایت به یویی پرت بشه


بقیه اش هم امروز بنویسم؟؟
دیدگاه ها (۸)

بچه ها خیلی ها تون گفته بودین پستش کنم و بفرما اینم از این😋ر...

نمیدونم صدا گذار یا صدا پیشه بهشون میگن ولی حالا همون ..😂😂من...

سرگذشت ( پارت ۴ ) یویی که گیج شده بود با پوزخند گفت : پس تو ...

مگه چقدر استراس داشته؟😅😂 توظیح جریان: ژاپنی یه عقیده دارند ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط