{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 17




ویو ا / ت




بعد از حرفی که زد مطمئن شدم که کوک من رو برای خوشگذرونی آورده اینجا و خب صد البته هزار برابر بیشتر ترسیدم .


ا / ت : خب ... به نظرت زیاد به هم نزدیک نیستیم؟ (نکته : ا / ت هنوز رو کوکه . واییی چی دارم میگم 😂😂 . خودتون تصور کنید دیگه)


کوک : نه اصلا ، تازه قراره از این خیلی نزدیک تر شیم ( لبخند شیطانی )


تو یه حرکت ا / ت رو گرفت بغلش و هر دو دوباره به آغوش خواب رفتند .



پرش به ساعت ۹ صبح




ویو کوک



ساعت ۹ بود که چشمام رو باز کردم و با چهره ی زیبا و کیوته ا/ت مواجه شدم ....


بوسه ای روی موهاش کاشتم و راهی کمده لباسم شدم ...


لباسم رو با یه کت و شلوار عوض کردم و به سمته اشپزخونه رفتم ....‌


اجوما : سلام ارباب . صبحونه روی میز حاضره


کوک : سلام . ممنون( سرد )


نشستم و صبحونم رو خوردم ....‌‌


طولی نکشید که ا / ت هم با چهره ی خواب آلود بهم پیوست .....


ا / ت : سلام ( تعجب )


کوک : سلام




ویو ا / ت



صبح بلند شدم و دیدم که کوک رو تخت نیست پس حدس زدم که رفته شرکت پس با همون لباس راحتیم رفتم پایین ( ا / ت با کراپ و شلوارک بود)



رفتم پایین سمته آشپز خونه و با چهره ی کوک مواجه شدم .......



اولش سلامی کردم ولی بعد که موقعیته خودم رو دیدم بدو بدو راهی اتاقه خودم شدم .




ادامه در پارت ۱۸

از این به بعد شرط میزارم 🔥

۱۰ لایک 🤍
۵ کامنت💌
دیدگاه ها (۷)

پروفمون عوض شده 💌 گممون نکنید🌟☺️

نظرتون چیه ؟

پارت 16ویو کوک بردمش بالا تو اتاقه خودم و گذاشتمش رو تخت و ا...

سلام قشنگام مرسی که حمایت کردین 🙏🏻 فردا پارت ۱۶/۱۷/۱۸ آپلود ...

**پارت ۱۲**ویو ا/ت بعده اینکه کوک رفت رفتم روی تخت تا یکم در...

پارت ۱۳ ویو ا / ت داشتم موهام رو جلو آینه با سشوار خشک میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط