{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍ 💎

✍ 💎
معلمم گفت: زندگی را تعریف کن
گفتم زندگی تعریف کردنی نیست
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد
سالها بعد که او را دیدم، پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت
جلو رفتم و گفتم: زندگی را تعریف کن، آرام خندید و گفت:
نمره ات بیست
زندگی را باید زیست!
🌺 🍂 🌺
دیدگاه ها (۳)

لیلی شعرم ... بیا اینجا هوا دم کرده استهجر چشمانت مرا لبریز ...

عزیزتــــــــــرینم ...تو چہ با صلابٺ حڪم مےدهی ڪہحواست را ج...

#به هر دستی که دور گردنم افتاد #دل بستم#مرا زد عاقبت #ماری ک...

نوشتن برای دوستان و عزیزان رسم شیرینی است که به فراموشی     ...

(☆PART10)ویوی چند ساعت پیش تهیونگ وقتی که ات رفته منچندتا از...

شب تولدم پارت1ات: سلام من اتم و 15 سالمه من با یه پسر به نام...

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط