فیک جونگکوک
فراتر از مدرسه
پارت¹⁹
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارورا
اوف اینجا چه خبره والا بهش نمیخوره یه مهمونی معمولی باشه ....
+جونگکوک دستما ول کن داره میشکنه
چیزی نگفت فقط یکم اروم تر گرفت.دیگع چیزی نشد و رفتیم نشستیم روی مبل همینجوری توی فکر بودم که دیدم تهیونگم توی مهمونی ولی خب کاریش نداشتم انگار نه انگار که اینجاس با جونگکوک داشتیم صحبت میکردیم که
- سلام چه خبر
.......+
$تو اینجا چه غلطی میکنی هوم
که تهیونگ اومد نشست بغل من روی مبل و حونگکوکم دستما خیلی محکم گرفت دستم داشت میشکست میخاستم دستما بکشم بیرون از دستش مه دستما کشید و محکم تر گرفت
+جونگکوک ول کن دستم داره میشکنه(زیر لب و با غیز)
$عیبی نداره درد لازمه
-هی ولش کن مگه نمیبینی که دستش درد گرفت
جونگکوک بلد میشه و یه مشت میزنه تو صورتش
$به تو چه عوضی اشغال....ارورا گمشو توی ماشین
+(تهیونگ یه دفعه چش شد چرا داد زد....اوف اصلا به من چه فقط خدا برسه به دادم که یه دفعه جونگکوک یه مشت زد تو صورتش دماغش پر خون شده بود که جونگکوک گفت برم تو ماشین ولی خب نمیتونستم تهیونگا ول کنم هر چی هست یه روزی باهم بودیم فورا از کیفم یه دستمال برداشتم و رفتم سمتش و دستمال گذاشتم روی دماغش که دیدم با اون دستش یه چیزی گذاشت توی کیفم ولی خب اهمیت ندادم جونگکوک اومد بازوما گرفت و بلندم کرد)
$بهت گفتم برو تو ماشین ولی انگار نه انگار که من چیزی گفتم
+ولم کن نمیبینی صورتش پر خونه
حونگکوک ارورا گرفت و کشون کشون بردش توی ماشین. و راه افتادن به سمت عمارت
+جونگکوک یکم یواش تر برو دیگه کم کم دارم میترسم
$تازه مونده بزار برسیم خونه یه ترسی بهت نشون بدم که تا به حال ندیده باشی...
+(خوب میدونستم میخاد چیکار کنه و ایندفعه مصمم بود که انجام بده باین حرفش گریختم تو خودم😂)
$بهت گفته بودم حتی بهش فکرم نکنی بعد تو رفتی گرفتیش تو بغلت یه بغلی بهت نشون بدم که.....
+هی هی تند نرو من کار اشتباهی نکردم
$بهت گفتم ارتباط با هر پسری ممنوعه حتی ارتباط چشمی و تو رعایت نکردی
+بسه دیگه اههههه از همون اولم به خاطر همین ولت کردم روانی از همون هم انقدر بدبین بودی
$خفه شو(عربده)
+نمیشم دیگه ایندفعه نمیشم میخای چیکار کنی؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که رسیدن عمارت جونگکوک بازو ارورا گرفت و کشون کشون برد به سمت زیر زمین که ارورا دستشا کشید و
+یه لحظه وایسا یه لحظه به حرفم گوش بدع
$گمشو بیا زر نزن
+ایندفعه میخام زر بزنم تورا خدا یه لحظه گوش بده
...................$
ارورا اروم میره سمت جونگکوک و دستشا میزاره روی سینش
+ببین حونگکوک نمیدونم چرا انقدر بد بینی ولی دیگه لطفاً دیگع تمومش کن خب وگرنه دوباره منا از دست میدی
$هیچ قبرستونی نمیتونی دیگه نمیزارم بری پیش اون عوض اشغال من که میدونم نیتت چی بود
................+
پارت¹⁹
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارورا
اوف اینجا چه خبره والا بهش نمیخوره یه مهمونی معمولی باشه ....
+جونگکوک دستما ول کن داره میشکنه
چیزی نگفت فقط یکم اروم تر گرفت.دیگع چیزی نشد و رفتیم نشستیم روی مبل همینجوری توی فکر بودم که دیدم تهیونگم توی مهمونی ولی خب کاریش نداشتم انگار نه انگار که اینجاس با جونگکوک داشتیم صحبت میکردیم که
- سلام چه خبر
.......+
$تو اینجا چه غلطی میکنی هوم
که تهیونگ اومد نشست بغل من روی مبل و حونگکوکم دستما خیلی محکم گرفت دستم داشت میشکست میخاستم دستما بکشم بیرون از دستش مه دستما کشید و محکم تر گرفت
+جونگکوک ول کن دستم داره میشکنه(زیر لب و با غیز)
$عیبی نداره درد لازمه
-هی ولش کن مگه نمیبینی که دستش درد گرفت
جونگکوک بلد میشه و یه مشت میزنه تو صورتش
$به تو چه عوضی اشغال....ارورا گمشو توی ماشین
+(تهیونگ یه دفعه چش شد چرا داد زد....اوف اصلا به من چه فقط خدا برسه به دادم که یه دفعه جونگکوک یه مشت زد تو صورتش دماغش پر خون شده بود که جونگکوک گفت برم تو ماشین ولی خب نمیتونستم تهیونگا ول کنم هر چی هست یه روزی باهم بودیم فورا از کیفم یه دستمال برداشتم و رفتم سمتش و دستمال گذاشتم روی دماغش که دیدم با اون دستش یه چیزی گذاشت توی کیفم ولی خب اهمیت ندادم جونگکوک اومد بازوما گرفت و بلندم کرد)
$بهت گفتم برو تو ماشین ولی انگار نه انگار که من چیزی گفتم
+ولم کن نمیبینی صورتش پر خونه
حونگکوک ارورا گرفت و کشون کشون بردش توی ماشین. و راه افتادن به سمت عمارت
+جونگکوک یکم یواش تر برو دیگه کم کم دارم میترسم
$تازه مونده بزار برسیم خونه یه ترسی بهت نشون بدم که تا به حال ندیده باشی...
+(خوب میدونستم میخاد چیکار کنه و ایندفعه مصمم بود که انجام بده باین حرفش گریختم تو خودم😂)
$بهت گفته بودم حتی بهش فکرم نکنی بعد تو رفتی گرفتیش تو بغلت یه بغلی بهت نشون بدم که.....
+هی هی تند نرو من کار اشتباهی نکردم
$بهت گفتم ارتباط با هر پسری ممنوعه حتی ارتباط چشمی و تو رعایت نکردی
+بسه دیگه اههههه از همون اولم به خاطر همین ولت کردم روانی از همون هم انقدر بدبین بودی
$خفه شو(عربده)
+نمیشم دیگه ایندفعه نمیشم میخای چیکار کنی؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که رسیدن عمارت جونگکوک بازو ارورا گرفت و کشون کشون برد به سمت زیر زمین که ارورا دستشا کشید و
+یه لحظه وایسا یه لحظه به حرفم گوش بدع
$گمشو بیا زر نزن
+ایندفعه میخام زر بزنم تورا خدا یه لحظه گوش بده
...................$
ارورا اروم میره سمت جونگکوک و دستشا میزاره روی سینش
+ببین حونگکوک نمیدونم چرا انقدر بد بینی ولی دیگه لطفاً دیگع تمومش کن خب وگرنه دوباره منا از دست میدی
$هیچ قبرستونی نمیتونی دیگه نمیزارم بری پیش اون عوض اشغال من که میدونم نیتت چی بود
................+
- ۳.۱k
- ۰۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط